یادته؟

نوشته شده بوسیله تبسم 28. دی 1390 21:42

حرفایی هست که نمی تونی بگی…نباید بگی…اجازه نداری دیگه، نه،…حق نداری آره حق نداری دیگه بگی…

دوستت دارم ها، ممنونم ها، دل تنگی ها…حق نداری دیگه بگی…

وقتی همه ش رو جمع کردی توی یه صندوق و گذاشتی یه گوشه ی دلت انقدر که سنگین شده… صندوقی که هر چی توشه سهم توه و من دریغ کردم، چون من برات تصمیم گرفتم که اینجوری بهتره…صندوقی ناشی از خودخواهی من…

هر چیزی زمانی داره و وقتی در اون زمان انجام ندادی دیگه هیچوقت مثل زمان درستش نمی شه…

فقط همیشه این برام از همه چی سنگین تره که دو تا آرزوت رو نتونستم برآورده کنم و برای همیشه بهت بدهکار موندم…

یک خیابان بی انتهای بارانی…و مهتاب بارش آرامش…

3.3

 

برچسب ها:

نظرات

1390/10/29 01:00:05 ق.ظ #

نسرین

سلام خانومی
خوبی؟... نبودی یه مدت؟... یا شایدم من نبودم؟... نمیدونم... به هر حال خیلی خوشحال شدم کامنتت رو دیدم... مرسی که به یادمی ...

نسرین |

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS