نوشته شده بوسیله تبسم
28. دی 1390 21:42
حرفایی هست که نمی تونی بگی…نباید بگی…اجازه نداری دیگه، نه،…حق نداری آره حق نداری دیگه بگی…
دوستت دارم ها، ممنونم ها، دل تنگی ها…حق نداری دیگه بگی…
وقتی همه ش رو جمع کردی توی یه صندوق و گذاشتی یه گوشه ی دلت انقدر که سنگین شده… صندوقی که هر چی توشه سهم توه و من دریغ کردم، چون من برات تصمیم گرفتم که اینجوری بهتره…صندوقی ناشی از خودخواهی من…
هر چیزی زمانی داره و وقتی در اون زمان انجام ندادی دیگه هیچوقت مثل زمان درستش نمی شه…
فقط همیشه این برام از همه چی سنگین تره که دو تا آرزوت رو نتونستم برآورده کنم و برای همیشه بهت بدهکار موندم…
یک خیابان بی انتهای بارانی…و مهتاب بارش آرامش…
3.3