نوشته شده بوسیله تبسم
12. آبان 1390 22:03
در شب خاموشی من نفس نفس نام تو بود
این دل بی آشیانم پرنده ی بام تو بود
خاطره ام زمستان کی می رسد بهاران
تازه شود دل من در چشمه های باران
دلم را می نشانی در گذار باد آه ای داد
ای نگاهت بهار بر سر من ببار
بر دلم مگذار بنشیند غبار
تو بیا بنشان تب دل مهربان مهربان
ای گل باغ امیدم چون تو شکوفه ندیدم
ای گل رو ای خوش بو...