نوشته شده بوسیله تبسم
22. شهریور 1390 18:09
خیلی بیشتر از اونی که فکر میکردم طول می کشه تا یه پروانه به دنیا بیاد
روی یکی از دیوارها توی حیاط، یه کرمی رفته توی پیله اش! از این سبزها.از روز اولش دیدیمش. همون روزای اول با خودم میگفتم واقعا چه صبری داره این...بعد همون لحظه با خودم گفتم خوب اگر صبر نکنه اونوقت به اون آزادی و زیبایی و رهایی و اوج گرفتن ها نمی رسه
انگار یه تلنگری به خودم بود که گاهی از صبور بودن و جنگیدن! خسته می شم
هر روز می بینمش به این امید که به دنیا اومدنشو ببینم و از دست ندم…خیلی گذشته بیشتر از یه هفته ولی هنوزم با دو سه تا تار نازک چسبیده به دیوار…جالبه که نمی افته
شگفت انگیزه که این همه مدت بی حرکت اونجاست، پیله اش فکر کنم داره حالت سر رو بدن پروانه رو می گیره
نمی دونم چقدر دیگه مونده ولی امیدوارم پروانه ی زیبایی بشه. راستشو بگم از بس طول کشیده فکر می کنم گاهی نکنه مرده باشه!!!!
مرده باشه؟!! جالبه..پس رکود رو می شه زنده کرد…خدا بی نظیر نیست؟ توی الانه زندگی من، این فرصت رو به من داد که پروانه شدن این حشره رو ببینم که چیزی به من بگه …
دوستت دارم خدای نازنینم :* بفرما داره بارونم می باره به چه نازی… آغوش باز خداست