نوشته شده بوسیله تبسم
20. شهریور 1390 10:57
من این روز ها یه حال دیگه ای دارم/ همیشه هیچ وقت اینطور نبودم
همیشه نیمه خالی رو می دیدم /به فکر نیمه های پر نبودم
همیشه فکر می کردم زمین پسته /خدا رو سویه قبله میشه پیدا کرد
همین دیروز سمت این حوالی بود/ یکی در زد خدا رفتو درو وا کرد
من این روزا یه حال دیگه ایی دارم /جهان من لباس تازه می پوشه
منو تو دیگه تنها نیستیم چونکه /خدا با ما نشسته چای می نوشه
ملخ افتاده توی خرمن گندم /منم مثل همه از کار بی کارم
به جای داس شونه تویه دستامه /فقط به فکر گندم زار موهاتم
اگه بارون به شیشه مشت می کوبه/ بیا اینجا بشین کنار این کرسی
خدا با دست من دستاتو میگیره /تو از چشم خدا حالم رو می پرسی
نه اینکه بی خیال مزرعه باشم /دیگه باد پاییزی نمی ترسم
نگو این آسیاب از پایه ویرون شد /خدا با ماست از چیزی نمی ترسم
من این روزا یه حال دیگه ایی دارم/ جهان من لباس تازه می پوشه
منو تو دیگه تنها نیستیم چونکه/ خدا با ما نشسته چای می نوشه