نوشته شده بوسیله تبسم
31. مرداد 1390 02:55
از تمام این ماه رمضون، فقط همین امشب، همین چند لحظه پیش که فکر میکنم خدا خودش خواست و تونستم بشینم پای دعای جوشن کبیر، همون ساعات رو فقط احساس آرامش کردم. تا همین امشب از این ماه رمضون بدم اومده بود، کلافه بودم که چرا تموم نمی شه، سیاه بود به نظرم… قشنگترین روزها و شبهایی که گذشت همین امشب بود برام…
ترسیده بودم، خیلی ترسیده بودم، با اینکه همه ی این مدت با بارون بغلم کردی و اجازه دادی همیشه ماه رو ببینم و بفهمم که دوسم داری و به یادمی، اما ازت عصبانی بودم انگار، نمی دونم چرا، بی دلیل همچین حسی داشتم…اما دلم برات تنگ شده بود خیلی دلم برات تنگ شده بود، ترسیده بودم، می ترسم از اینکه یه روز تو هم منو تنها بزاری…همونطور که بهت گفتم هر وقت بقیه تنهام گذاشتن و دلمو شکستن تو کنار من بودی که از همه چیز بزرگتری واسه همین من تونستم زنده بمونم و به هر لنگی ای بود پیش بیام ولی، ولی … به تو بیشتر از همه شون اعتماد دارم ولی می ترسم، می ترسم اونقد خوب نباشم که بمونی، که نری و تنهام نزاری…اگر تو نبودی، اگر نباشی من می چیکار کنم؟ من واقعا می ترسم تو که از دلم خبر داری مگه نه؟ چقدر خوبه که تو از دل آدم خبر داری چقدر خوبه…
دلم برا حضرت علی (ع) هم خیلی تنگ شده بود خیلی دلم تنگ شده بود، امشب به این فکر کردم که چقدر دلت شکسته بود، چقدر ماهای نوعی دلت رو شکسته بودیم اونم وقتی تو همه خوبی ها رو برا ما میخواستی…معذرت میخوام ، من واقعا متاسفم…ولی واقعا عجب پروازی هم داشتی، شهید شدی اونم وقت نماز…تو بی نظیری. کاش نه فقط به قلبم که با عمل دوستت می داشتم…کاش روزی برسه که انقدر بد نباشم…شرمنده ام…
امشب برا خیلی ها دعا کردم با اینکه دعا کردن بلد نیستم همچنان. واسه خوب شدن اونایی که می شناسم و نمی شناسم، واسه عاقبت به خیری و شادی دل و روح همه و و و …واسه کم نشدن نور قلبم، واسه پیشم موندنه خدا، واسه اینکه پناهم بده، امانم بده و و و …دعای جوشن واقعا بی نظیره
یکی هست که خیلی چیزها هست که منو یادش می ندازه هنوزم مثل همین دعاها، ولی همچنان دلم می گیره با اینکه هیچ کاری نکرده و دلیلی برا بخشش و این حرفاش وجود نداره ولی با این همه گفتم که اگر هر چی هم باشه من میبخشم ولی نمیدونم چرا واقعا نمی دونم چرا قلبم هنوز رنجیده است ،دلیلش رو درک نمی کنم اونم وقتی اون آدم توی زندگی من خیلی مهم و تاثیر گذار و عزیزه.به هر حال از خدا خواستم با همه کوچیکیم نذاره دلم انقدر بد بشه و سیاه.تمام دارو نداره من همینه.مهم اینه تو ، توی قلبم باشی و اگر دلم اینجوری باشه، سیاه میشه و اونوقت تو …بمون لطفا بمون.خدایا بمون و اجازه نده اینطوری باشم.با همه بزرگیت توی روح و قلبم جا شو شایدم منم یه ذره بزرگ شم :)
احساس تنهایی می کنم، احساس عجز و ناتوانی و استیصال ولی خدایا اگر تو کنارم نمونی من واقعا نابود می شم و می میرم، واقعا می میرم و از دست می رم نه فقط مردنی که زیر خاکم بزارن…
خدایا دوستت دارم، واقعا دوستت دارم که واقعا یه رفیق با معرفت باوفایی که دوستم داری، همیشه دوسم داری و تنهام نمی ذاری. می بوسمت.
و اما:کسی می دونه این دعایی که از شبکه 3 پخش شد و مربوط به مراسم شهر ری بود،اون دو تا آقایی که دعا رو می خوندن اسمشون چی بود؟