این شبها به مردنم فکر می کنم…قصد مردن ندارماا، میدونمم هنوز وقتش نرسیده، هنوز یه کارهایی هست که باید انجام بدم، ولی وقتی برسه، ناغافل…دلم میخواد براش آماده باشم همیشه…
می ترسم هنوزم ولی
برچسب ها:
ارسالهای مرتبط
نظرات
1390/05/03 02:39:09 ب.ظ #
منم دیشب خیلی از خدا خواستم منو ببره پیش خودش.اما بهم گفت هنوز وقتش نشده.شاید باورت نشه.بعدش به چنان آرامشی رسیدم که رفتم و مشقامو نوشتم.دیشب واقعا خدا رو تو اتاقم دیدم.خودش اشکامو پاک کرد. دخترم تازه فهمیدم چرا به نظرت متنام ریزن.چون تو فایر فاکس بازش میکنی.یه بار تو اینترنت باز کنی می بینی که خیلی هم ریز نیستن. فدای تو:*
مل مل |
1390/05/04 02:26:35 ب.ظ #
منو که می شناسی.یه وقتایی خل میشم.اصلا فکر کنم خل متولد شدم.
1390/05/08 08:32:41 ق.ظ #
سلام آبجی جون ... دوست دارم ...فقط همین ... اومدم بهت بگم که رو دلم نمونه ... مرگ ... براش آماده باش ... آمادگی بهتر از غفلت .. مسلما ... جیگرتو ... به آبجی فروزانم سلام برسون ... بدرود
farzad |
1390/05/08 08:33:07 ق.ظ #
عجب تصویر خوفی برا ما گذاشت !!!
1390/05/08 11:49:40 ق.ظ #
:*
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است
می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو
زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!
هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار