نوشته شده بوسیله تبسم
5. تير 1390 01:56
دل من پر زده / این دل غم زده / همه جا سر زده / ببینه کجایی؟ / به دلم غم نده / تو عذابم نده / چشم به راهت شدم / تا یه روز بیایی …
خدایا ممنونم…حواسم نبود که توی اون بارون شدید که خیس خیس شدم فقط می خواستی محکم بغلم کنی و واسه خاطر همین هرچی منتظر شدیم بارونت کم نشد… چقدر نادون بودم که همون موقع متوجه نشدم…منو ببخش عزیزم. من زیر بارون خوشگلتر می شم مگه نه؟ :) خیلی حس خوبی بود مخصوصا که با مامانیم قدم می زدیم موهبتی که من سعادتش رو داشتم… وقتی فکر می کنم که چقدر بهم لطف داشتی توی این زندگی و چه چیزهایی به من دادی، دیوونه می شم از اینکه چطور سپاس گزار باشم و انوقت به جاش به خاطر چه چیزهای پیش پا افتاده ای غر غر می کنم… می دونم که می دونی باز هم فراموش کار می شم و بازم غرغرو، ولی الان که یادمه می خوام بدونی قلب من همیشه ازت سپاسگزاره و من همیشه دوستت دارم و هر جایی برم برمی گردم به آغوش گرم و باز خودت
خدایا ازت خواهش می کنم مراقب من باشی تا به مسیرهایی نرم که مجبور شی روی قلب من مهر بزنی و …می ترسم . من واقعا می ترسم از روزی که روت رو از من برگردونی…خواهش می کنم مراقب من باش
من هنوزم همون دختر پر سرو صدام که هیچکی از دستم آسایش نداره و به قول خاله مثل زلزله.. من باید سرزنده بمونم و تا این سرزندگی رو به بقیه بدم….سرزندگی ای که مال ه توه و از تو دارم و مثل یه امانته پیش من
دوستت دارم. من و مهدیه دوستت داریم. ممنونم که دوسمون داری