نوشته شده بوسیله تبسم
25. خرداد 1390 00:32
می دونی از چی دلم می شکنه و عجیبه که چرا هنوزم با اینکه واقفم بهش اما اینقدر کوچیکم؟؟
اینکه تو خورشید درخشان منی و من چشم می دوزم به سو سو ی ضعیف ستاره ها و هنوز اونقدی چشام قوی نشده که بتونم به نورت چشم بدوزم و محو شم…
.
.
و اما: با تشکر از اینجا
دوست دارمت.
و این گناه من شدست : دوست دارمت.
و اشتباه من شدست: دوس دارمت.
ذکر سال و ماه من شدست: دوست دارمت.
میان سردی نگاه تو، پناه من شدست : دوست دارمت.
باعث سپیدی گیسوی سیاه من شدست : دوست دارمت.
تکّه ی کلام من، حرف گاه گاه من شدست : دوست دارمت.
یک جدار بین ما کشیده شد. تکیّه گاه من شدست : دوست دارمت.
گم شدم میان تیرگی خود، این چراغ راه من شدست : دوست دارمت.
من کجا و خیل عاشقان تو کجا، لشکر و سپاه من شدست : دوست دارمت.
ببین! ، گناه و اشتباه و ذکر سال و ماه و تکیّه گاه و لشکر و سپاه من شدست: دوست دارمت!!