نوشته شده بوسیله تبسم
21. خرداد 1390 02:36
مگه تو خدا نیستی؟؟ می خوام آرزوی دل یکی از بهترین دوستانم رو داشته باشم. خدایا هر چی هم ازت بخواد در برابر بزرگی تو که چیزی نیست… چوب جادوییت رو توی هوا بچرخون و اجی مجی کن براش، بگو به دعای ما آمین، بگو اجابت کردم چون از من خواستین، به قول مامانم سر قلم ت رو کج کن و کارشو ردیف کن… خدایا میدونم هیچ کاریت بی حکمت نیست ولی می شه این بار همه چیز در نورت محو شه و فقط ازش شادی بیرون بیاد، می شه استثنا قائل شی لطفا…
با اینکه همیشه ناامیدم کردی ولی من هنوزم می دونی که به معجزه باور دارم…اون آرزوش رو داد برا کسی که براش مهمه، ازم خواست به جای اون برای کسی دعا کنم که براش مهمه،منم آرزوم رو می دم، و حالا اگر تو هم با ما آرزو کنی میشه 3 تا آرزو…خدایا واقعا باهات شوخی ندارم. من خیلی خسته ام خیلی خسته خودت بهتر می دونی و می بینی حالم رو، ولی من هنوزم می خندم چون تو رو دارم مگه نه؟ دست بردار از ناامید کردن من،راستش رو بخوای فکر میکنم داری از حد تحملم خارج می شی،می دونم خودت بهتر می دونی و می شناسیم و لازم نکرده من بهت چیزی بگم ولی من ول کن ت نیستم.
لطفا یه کاری بکن دلش نشکنه و همراه لبش بخنده . دوستان من فرشته هایی ان که خودت فرستادی و هر وقت بخوای پسشون می گیری مخصوصا وقتی که بیشتر از همیشه بهشون نیاز داشته باشم با این وجود ازت می خوام کاری کنی همیشه بخندن و سعادتمند باشن چون هر جایی باشن شادی اونها نگهبان منه… و من در برابر محبت هاشون دستانم خالی ه …اما دلم نه!!! چون تو رو دارم :دی
بلند بگو آمین :)