نمی دونم چرا ولی خیلی برام مهمه برم خیلی…

نوشته شده بوسیله تبسم 26. ارديبهشت 1390 23:57

ملیحه دختر، امروز خوش خبر بود و گفت مسئول گروهی که قرار بود باهاشون بریم مشهد زنگ زده و گفته چهارشنبه ظهر ساعت 2 ظهر اگر خدا بخواد می ریم

از عید فطر سال پیش میخوام شدید که برم مشهد، امیدوارم تا آخرش خدا اجازه بده برم، تا حالا که خوب برنامه ریزی کرده برام که راحت برم و هوامو داشته. خیلی دوستت دارم خدایا ممنونم

بعد از رفتن مامان بزرگ قصه ها، انگار بی نظمی ها و پریشونی های زندگیم بیشترشده…

برچسب ها:

نظرات

1390/02/27 10:42:38 ق.ظ #

عسل

:*

عسل |

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS