نوشته شده بوسیله تبسم
26. ارديبهشت 1390 23:57
ملیحه دختر، امروز خوش خبر بود و گفت مسئول گروهی که قرار بود باهاشون بریم مشهد زنگ زده و گفته چهارشنبه ظهر ساعت 2 ظهر اگر خدا بخواد می ریم
از عید فطر سال پیش میخوام شدید که برم مشهد، امیدوارم تا آخرش خدا اجازه بده برم، تا حالا که خوب برنامه ریزی کرده برام که راحت برم و هوامو داشته. خیلی دوستت دارم خدایا ممنونم
بعد از رفتن مامان بزرگ قصه ها، انگار بی نظمی ها و پریشونی های زندگیم بیشترشده…