نوشته شده بوسیله تبسم
21. فروردین 1390 00:43
امروز با آبجی وسطیه پا شدیم رفتیم یه سر تا امام زاده ای که توی شهر هست، کوچیکه ولی خوب. می گه چی شده یهو هوس امام زاده کردی؟ بهش گفتم چند روزه میخوام بیام… می گم بهش روحانیت خون م کم شده…
واقعا هم همین بود. میگم بهش مشهد که نمی تونم فعلا برم …
دلم گریه میخواست… بار آخری که رفته بودم روزی بود که جیگر رفت، یه ساعت قبل از اینکه بره…