خدایا حفظشون کن، خدایا روحشونو شاد کن

نوشته شده بوسیله تبسم 15. بهمن 1389 21:15

امروز مراسم هرساله ی محرمت تموم شد و تو … نم یتونم بگم نبودی چون مطمئن نیستم که نبوده باشی جیگر :) فقط منم مثل همه که امروز جای خالیت رو حس کردن وقتی داشتن علم حضرت ابوالفضلی که روز ششم محرم به پا کردی رو می ذاشتن سر جاش ، دلم تنگ شده بود و همش م یدیدمت که همون مدلی چادرت رو پیچیدی دورت و …

می دونی دلم خیلی برات تنگ شده ولی واقعا بیشتر درک می کنم و فقط آرزو میکنم حتی اگر توی خواب همه می ری و بهشون سر می زنی اما به خواب من نمی آی ونمی گی که خوبی، آرزو می کنم و دعا میکنم همیشه اونجا هم بخندی و خوشحال و راضی و آرووم باشی.

امروز خانوم ملاهه می گفت چقدر خوبه توی مراسم حسین (ع) شرکت داشتن و …امروز واقعا دلم خواست برم کربلا…

امروز یاد اشکات افتادم روز دوم محرم وقتی دو تایی با هم از تلویزیون روضه گوش می کردیم با اینکه روی تختت نشسته بودی و حال نداشتی…

امروز خیلی می خواستمت…

امروز عصری رفتیم جنگل میون برفهای انبوه و چقدر جات خالی بود…مامان بزرگ قصه ها جات خیلی خالیه… می دونم از اون دنیا مراقب مایی و هوای ما رو داری، بازم دلم می خواد مثل همیشه بهت بگم برای من دعا کنیا، دوستامم فراموش نکنیا…

منو ببخش عزیزم. خیلی دوستت دارم. کاش م یتونستم بازم بغلت کنم و اون لپهای باحالت رو ببوسم و اون خنده و نگاه شیطونت رو ببینم و باز پیشونیم رو بیارم جلو و با تو بگم پسر پسر، به این امید که بچه م پسر باشه :) :* دوستت  دارم.

خدایا شکرت… آرزوی سلامتی میکنم برای همه و دعای مخصوص برای مادرجون ها و پدرجون هایی که نور و گرما و مرکز اتصال و برکت و رحمت خانواده هان … آمین

برچسب ها:

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS