رمضان…

نوشته شده بوسیله تبسم 14. شهریور 1389 03:26

از اول ماه رمضون می خوام بنویسم…از خیلی چیزها…ماه رمضون امسال خیلی به نظرم فرق داره… از طرفی حس می کنم چقدر تعداد روزه دار ها کم شده. کم شده آیا یا من توهم زدم ان شاا..؟

بابایی من معتقده وقتی بهت آسیب می زنه  و خودت می بینی نمی تونی نباید روزه ت رو نگه داری کما اینکه معتقده روزه داری فقط نخوردن نیست، ولی از طرفی هم می گه روزه یکی از مهم ترین چیزهایی که توی اسلام هست و خدا خیلی روش برنامه داشته که در نظرش گرفته. (الان عین کلماتش یادم نیست!!)

من می گم اگر آدم یه ذره منطقی نگاه کنه به قضیه و اصلا گیر به جنبه ی دینیش هم نده که بخواد لجبازی کنه، همین که بتونی یه روز روزه بگیری ، همین اصلا فقط نخوردن و نیاشامیدن که انصافا هم این آب نخوردنش امسال خیلیه، همین یعنی بابا جان خوشحال باش تو یه آدم سالم و تندرستی.

یه روز بیرون زیاد کار داشتم بعد خیلی هم تشنه م شده بود یعنی به سختی تا افطار دووم آوردم اما دو تا چیز جلوم رو می گرفت که حتما روزه م رو نگه دارم اول اینکه یادم می افتاد من تا چند ساعت دیگه می دونم می تونم آب بخورم اما توی کربلا…چه جوری طاقت آوردن خدا می دونه فقط، واقعا اونجا سرشار از عشق بوده اگر عشق نبوده پس چی بوده؟!  و بعدیش یاد روزهایی که مامانبزرگم بیمارستان بودن، روزهای اول بعد از عمل نمی تونستن آب بخورن، اجازه نداشتن، عمه م لباشون رو خیس می کردن فقط… خیلی بده خیلی خیلی بده…

شاید یکی از رازهاش همینه که بفهمی نعمتیه این تندرستی، و این داشتن همون یه دونه نون گرم موقع افطار.

یه چیز دیگه ش تمرینه اراده ست! همین که سحرها از خواب نازت بیدار می شی… همین که یه روز تا غروبش فقط تو همون گرسنگی و تشنگیش رو در نظر بگیر باقیشم بماند فعلا، همونو رعایت می کنی و خودتو ملزم می دونی بهش، کلی کیف نمی کنی موقع افطار ناخودآگاه؟! انگار یه شاخ غول! شیطون!؟ رو شکوندی با اینکه شق القمری هم نکردی در ظاهر. حالا در کنارش اگر خودت رو ملزم کنی خیلی کارهای نه خوب دیگه رو هم انجام ندی یا کارهای خوب بیشتری انجام بدی که دیگه کلی احساس خوب و آرامش و رضایت خودتو مهمون کردی!

شب قدر، دیدم یه جا بعضی ها می گفتن یعنی چی که یه شب بیا دعا کن همه گناه هات پاک شه و … من می گم چرا اینجوری نگاه نکنی به قضیه که فقط نگفته همین یه شب که، گفته این یه شب هم. حالا یه فرصتی رو گذاشته همه دور هم دعا کنین و بشینیم به خودمون فکر کنیم و به کارهایی که کردیم و نکردیم و اصلا چیزهایی که میخواییم ، همین که میخوای دعا کنی ، همین دقت به حاجت هات خیلی چیزها رو از درونت برات روشن می کنه ها… مثل این می مونه بگی روز سالگرد یعنی چی مگه آدم باید فقط سالگردها هدیه بده و جشن و اینا… اصولا اینجوری هستیم یا هست که توی در هم برهمی زندگیمون نامگذاری ها باعث می شه فرصت رو غنیمت بشماریم و حواسمون رو جمع کنیم و توجه مون رو بیشتر. انگار شب قدر روز تولد روحت باشه.

یه بار یکی می گفت چرا بری مسجد و مراسم احیا، گفتم کمترینش به ظاهر اینه خیلی راحت می تونی گریه کنی اونجا و هیچکی ازت نمی پرسه چرا و نیازی به جواب دادن نداری. اصلا کسی به کارت کار نداره…خودتی و خدات. حتی اونی که ادعا کنه این دین فقط دنباله گریه ست ، پیش خودش همیشه لحظاتی هست که دلش بخواد گریه کنه و میدونه چقدر سبک می شه و چقدر راه نشونش می ده…

بعد جالبه برام همیشه به آبجیم می گم، همش ما می گیم چقدر این مسیحی ها باحالن، می رن دسته جمعی دعا و … خوب یکی نیست بگه خواهر جان برادر جان  حتی ظاهرشم فرق چندانی نداره…

کلا گاهی قضیه می شه همون مرغ همسایه که غازه!

خلاصه من کاری به این حرفا ندارم ، منم آدم آنچنان مذهبی و با ایمانی نیستم یعنی اونجوری که باید از ایمانم راضی نیستم ولی می گم حتی نگاه غیر دینی هم بهش بندازی می بینی کسی که می بره ماییم.

وقتی یه شبی که می تونستی هم پای بقیه فارغ از هر چیزیز بشینی و به خودت ، نه به کسی دیگه فقط و فقط به خودت فکر کنی و خودت رو بسنجی ، از دست می دی …گیر آوردن یه شب برای خودت راحت نخواهد بود…

هنوز چند روزی مونده، … التماس دعا. برای روحم التماس دعا دارم.

خدایا شکرت. خیلی خیلی شکرت. به من رحم کن به عزت همین ماه عزیزت…

 

برچسب ها:

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS