هلال ماه این روزها بهم می گه که هنوزم دوسم داری…

نوشته شده بوسیله تبسم 24. مرداد 1389 22:36

سلام همسر جان عزیز.

ماه رمضونتون مبارک! ان شاا.. که هر جا هستی به سلامتی روزه بگیری و خیلی اذیت نشی :) . می دونی چی شد الان به یادت افتادم؟ یارو توی فیلمه داشت راچع به خانمش می گفت که یه عمری همراش بود و … فکر کردم مگه من چند سال نهایتش می خوام عمر کنم ؟ – می دونی که دوست ندارم خیلی سنم زیاد شه فقط تا اونجا که خودم از پس خودم بربیام و مراقب شما باشم- داشتم می گفتم ، فکر کردم مگه قراره چقدر عمر کنم و اگر تازه از الانم حساب کنی خیلی نمی شه، یعنی عمری نمیشه…اونوقت تو می خوای چی بگی؟! دلم گرفت…از اینکه عمری همرات، کنارت، همرازت و مونست نبوده باشم…مخصوصا وقتهایی که دلت گرفته و بغض داشتی و روی شونه هات سنگینی بوده…

شاید برای یه عمر با هم بودن نیاز به شمردن ریاضی وار سالهای مادی نباشه… شاید حتی یه ثانیه ، یه عمر باشه …

و اما : خدایا خیلی مخلصتم… کلا که دربست مخلصیم…شکرت، صدهزار بار شکرت… شکر شکر شکر بابت همه چیز … سلامتی مامانبزرگم و اومدن ماه رمضون …

برچسب ها:

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS