نوشته شده بوسیله تبسم
28. ارديبهشت 1389 22:58
امشب اگر یاری کنی ای دیده ، طوفان می کنم
آتش به دل می افکنم دریا به دامان می کنم
می جویمت می جویمت با آنکه پیدا نیستی
می خواهمت می خواهمت هر چند پنهان می کنم
زندان صبر آموز را در می گشایم ناگهان
پرهیز طاقت سوز را یک سر به زندان می کنم
یا عقل تقوا پیشه را از عشق می دوزم کفن
یا شاهد اندیشه را از عقل عریان می کنم
می جویمت می جویمت با آنکه پیدا نیستی
می خواهمت می خواهمت هر چند پنهان می کنم
* جا داره الان بگیم! آی خوش به حال کرها… :دی