“ نشستم و گریستم. بنا به افسانه، هر چه در آب های این رود بیافتد- برگ،حشره،پر پرندگان – در بستر رود سنگ می شود.آه کاش می توانستم قلبم را از سینه بیرون بکشم و در این آب بیاندازم، بعد دیگر نه دردی هست و نه اندوهی و نه خاطره ای .
…
باشد که اشک هایم ، همین گونه ، تا دور دست ها جاری شوند، تا عشقم هرگز نداند که روزی به خاطر او گریسته ام. باشد که اشک هایم تا دوردست ها بروند ، و سپس رود پیدرا…”
کنار رود پیدرا نشستم و گریستم کتابی از پائولو کوئلیو و با برگردان آرش حجازی از انتشارات کاروان که انتشارات مجاز کتابهای این نویسنده توی ایرانه از کتابهایی که اگر بپرسی چه کتابی رو دوست داشتی این بوده و همین کتاب بوده که ترغیبم کرده کتابهای دیگه ی این نویسنده رو هم بخونم. کتابیه در مورد عشق و خدا، عشق زمینی و عشق الهی و ادغامشون. اینکه در نهایت این خداست که با عشقشش همه چیز رو متحد می کنه.
فکر کنم مهدیه هم باهام موافق باشه که خیلی کتاب زیباییه!! معمولا وقتی کتابهاش رو می خوندم همیشه دلممی خواست یکی باشه که باهش راجع بهشون حرف بزنم…کسی نبود تا اینکه مهدیه همراه شد! :)
نکته: به نظر من کلا توی اکثر کتابها اینجوریه که می شه برداشت های متفاوتی داشت. و با نظر یکی از دوستانم کاملا موافقم که کتابهای این نویسنده بی شک اینطورین. برای همین باید خیلی دقیق باشی و خیلی ایمان داشته باشی و تا آخر کتاب هم تصمیم نگیری!!!
“عشق تو مرا نجات داد به سوی رویاهایم برگرداند”
کتابهای دیگه ش رو می تونین از انتشارات کاروان پیدا کنین مثلا “ شیطان و دوشیزه پریم” تقایل خوبی و بدی رو در مصاف با هم و جنگشونو درونمو نشون می ده و اینکه خوبی پیروزه یا بدی غالب؟ . کتاب بریدا، خاطرات یک مغ، زهیر،کیمیاگر، والکری ها و کوه پنجم! (جدال پیامبری با خداش! مثل هر کدووم از ما آدمهای عادی)و و “ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد” (راز و بازی زندگی یه جورایی!) .
-----------------
فریب (Deception)
از آماندا کوئیک با ترجمه ی مریم دره التاج – تهران – آسیا
رمانی که شاید مثل خیلی از رمانهای دیگه باشه ، ساده و معمولی اما خیلی دوسش داشتم. داستان یه فریب قشنگه!!!
---------------
سلطانه!!
نوشته ی کالین فالکنر ترجمه ی جواد سید اشرف از انتشارات زرین.
کتابیه در مورد امپراتوری عثمانی و خوب تاریخ اون موقع است داستانی . دوستش داشتم؟ ابدا ولی در مورد آدمهاست وخیلی خیلی باعث تعجب من می شد این کتاب و از همه شدید تر حماقتها! اوووف!
خوبه آدم گاهی کتابهای تاریخی بخونه با اینکه گاهی خوندنشون زیاد راحت نیست اما خیلی آموزنده ست!
-----------------
در کنار شیرها
نویسنده : کِن فالِت ترجمه کاوه رحیمیان انتشارات درسا
داستان خانمی که می فهمه عشقش جاسوسه امریکاست! بعد با یکی ازدواج می کنه که می فهمه اونم جاسوسه اما واسه روسیه! داستان می ره به افغانستان ولی کلا من بدم نیومد!
بهتر از بادبادک باز بود که دلمو خون کرد!!! گاهی حقایق اینقد تلخن که باورت نمی شه آدمها تا کجا می تونن پیش برن…ای خدا… شکرت
-----------------
کتاب آناکارنینا از تولستوی هم جملات خوبی داشت!
… خداییش هر چی فکر می کنی کتاب زیاده!! الان دیگه یادم نیست . یادمه یه بار یکی از بچه های وبلاگی یه لیست بلند بالا تهیه کرده بود. البته ستاره خواسته بود که کتابهای جدید معرفی بشه اما خوب من زیاد نویسنده های جدید رو نخوندم! یه سری کتاب در زمینه های دیگه هم هست…می گم خیلی زیادن. گردن درد گرفتم انقد برگشتم توی کتابهام رو نگاه کردم تا ببینم دیگه چی رو بنویسم :)) . بعضی از نویسنده ها هم کلا رو یه روال می نویسن چه ایرانی ها چه خارجی ها.
توی خرید کردن از کتاب خریدن از همه بیشتر لذت می برم و اصلا هم پشیمون نمی شم اگر کل پس اندازم رو بدم کتاب بخرم! هدیه دادن و هدیه گرفتن کتاب رو هم خیلی دوست دارم!!! می تونه یه روز داغونه آدم رو شاد کنه! و خوندنش مثل سفر می مونه یه سفر برای خودت…
*ستاره خانوم نازنین