دلم تنگ شده … تنگ ، می دونی تنگه چی؟ باید حسش کنی نمی تونم بیانش کنم…

نوشته شده بوسیله تبسم 11. ارديبهشت 1389 00:54

مهدیه ، می دونی دلم چی می خواد؟! تو و زری که رفتین مکه برای من مثل این می مونه که خودم رفته باشم، وقتی می بینم چقدر دوست دارین دوباره برین انگار خودمم که دوست دارم چند باره برم… دلم می دونی امشب چی می خواد؟ که یه گوشه ای توی حیاط مسجد حضرت محمد (ص) باشم یا توی خود مسجدش و … دلم می خواد رو به روی کعبه می بودم همون جا، روی همون سنگی که وقتی برای اولین بار چشمت افتاد به کعبه  روش سجده کردی کنارت می بودم،دلم می خواست اصلا اون روز بارونی باشه که با بچه های دانشگاه رفتیم مشهد و توی حیاط حرم امام رضا (ع) بودیم…

می دونی مهدیه، می دونم هر جایی خدا هست، می دونم هر جای آفرینشش زیارتگاه ست، عبادتگاه ست اما امشب ، این روزا دلم جای رو می خواد که … خودت می دونی… (آدمکی که نفس عمیق می کشه…)

و اما: آدما همیشه دلشون می خواد بهشون اعتماد بشه، همیشه دوست داریم بگیم بهم اعتماد کن، خیلی حس خوبیه که مورد اعتماد باشی با اینکه بار مسئولیتش زیاده. جاهایی که اعتماد های قوی تر هست مراقبت بیشتر هم می خواد با اینکه شاید گاهی اینطور تصور بشه که چون اعتماد زیاده و واقعی و با اساسه پس آسیب پذیر نیست اما نظر من اینه آسیب پذیریش بیشترم می شه… نمی دونم چم شده، نمی دونم از چی می ترسم یا نگرانم اما با اینکه هنوزم سعی می کنم آدم قابل اعتمادی باشم اما دلم می خواد مدام حتی فریاد بزنم لطفا به من اعتماد نکنین، مراقب اعتمادتون باشین… من خیلی وقته شایسته اعتماد کردن نیستم… غم انگیزه .

** همه ی این حرفا به این معنی نیست که من حالم خوب نیست یا غم برک!!! (املاش چه جوریه؟ :دی) زده باشم نه اتفاقا حالم خوبه. همین امروز خونه دختر عموم کلی آتیش سوزوندم! :دی بخند رفیق بخند که بهاره

برچسب ها:

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS