برای تو که نه تنها خدای من که عشق منی، عاشق با وفا و همراه من

نوشته شده بوسیله تبسم 18. اسفند 1388 14:36

یادته یه بار همین جا گفته بودم از یه دوستی که معشوق در سایه سار عاشقه که می باله و معنا پیدا می کنه؟ هر روزی که می گذره بیشتر می فهمم که تو چقدر عاشقی خدای عزیز دوست داشتنی من. و من ، سعی می کنم در سایه ی تو ببالم و معنا پیدا کنم. دارم سعی می کنم معشوق خوبی برات باشم . چقدر امروز حس می کنم دوستت دارم. چقدر امروز حس می کنم قلبم ، تمام وجودم از تو پره ، چقدر امروز به من نزدیکی و چقدر خدایا حست می کنم و تا چه حد حس تنهایی ندارم. به هر طرف که نگاه می کنم تو ایستادی و عاشقانه و آرووم بهم لبخند می زنی…حالا می فهم تمام روزهایی که من فکر می کردم چقدر سخت بودن و گذشتن برای این بود که این لحظه رو خوب بفهمم . عشق ها رو ببینم و روح ها رو تا وقتی به تو رسیدم بفهمم چقدر در برابر تو کم ن. بفهمم اونقدر بزرگی که اون عشق ها رو نه تنها انکار نمی کنی یا زیر سوال نمی بری که جزئی از خودت می دونی برای رسیدن به خودت، برای فهمیدنت. واقعا بعضی از خوشبختی ها دیدنی نیستن لااقل نه با چشم سر. مثل عشق بازی تو.مثل دلبری های من. مثل الانی که با این آهنگ باهات می رقصم، برات می رقصم و می خندم با لبخند تو. بذار برات این شعر و بنویسم. می دونم خیلی شعرها برات نوشته شده اما می خوام یه شعر ساده ی عاشقانه ی به ظاهر معمولی بهت بدم اما پر از حس و حرف. تو که رنگ بهاری توی زندگی من… دوستت دارم عزیزترینم.

تو از چرخش یک رقص
توو خلوت شبانه
یا از متن یک تصویر
لوند و دلبرانه

تو از کجا شکفتی
تو از کجای قصه
که شب نیلوفری شه
مثل دنیای قصه

از آفاق کدوم قصه شکفتی
که هم پرواز رویا نازنینی
که مثل شوق آزادی زلالی
مثل حس رهایی دل نشینی

شب از اسم تو گلبارون
من از عطر عبور تو
نگاه آینه پر شد از
گل سرخ حضور تو

ردای عشق پوشید
شب خاکستری پوش
چراغون شد از آواز
حریم سرد خاموش
منو خاکستر شعر
تو و گلباد روشن
به بادم دادی اما
نجاتم دادی از من


واما: وقتی واقعا یکی رو دوست داری ، دلت می خواد همه دوسش داشته باشن، همه خوبی هاش رو ببینن، از اینکه ببینی دوسش ندارن یا نمی بیننش اذیت می شی ، می خوای که به همه نشون بدی اون بهترینه… شاید گاهی فکر کنی نه می خوای منحصرا ماله خودت باشه و کسی دوسش نداشته باشه…اما گفتم وقتی واقعا یکی رو دوست داری…اون موقع در کنار اینکه همه دوسش دارن تو که مدعی هستی، بیشتر خوبی هاش رو می بینی پس بیشتر هم دوسش خواهی داشت… بیشتر و بیشتر و شک نکن که دلها به قول کلاه قرمزی به هم تونل دارن :)  و شک نکن خدا دل بزرگی داره خیلی بزرگ… هر چقدر می خوای دوسش داشته باش بازم جا داره برای بیشترش… خدای من خیلی نازه ، دلم می خواد همه دوسش داشته باشن و ببینن چقدر نازه حتی وقتایی که عصبانی می شه… خیلی عالیه که اون تکه ، یکتاست . باورتون می شه با یکی شدن باهاش هر کدووم ما به نوعی یکتا می شیم…

 

برچسب ها:

نظرات

1388/12/18 11:14:16 ب.ظ #

ریتا

سلام ...
وامای چند پست پایین تر یادتون هست ... خاطره پریدن ...
خوندن نوشته هاتون با من همون کاری میکنه که بریدن بالها با پرنده میکنه ...
چه قدر دلتنگ خدای شمام ... دلتنگ آغوشش ...
کاش میشد به عقب برگشت ...

ریتا |

1388/12/18 11:43:21 ب.ظ #

تبسم

ریتا جان مادر یعنی من بالاتو می چینم؟ نگو عسلم. خوشگل خانومم چرا به عقب؟ حال و آینده می تونه خیلی بهتر باشه. گاهی راحت نیست اما ممکنه  صد در صد. داره بهار می اد و تو اهل این حرفا نیستی پس باور نمی کنم اینقد انرژیت کم باشه.این خدا فقط ماله من نیست اگر بود با شما سهیم نمی شدم. همین که دیدیش و دلتنگشی یعنی اونم دلتنگه . بپر توی بغلش معطل نکن. حالا بخند  بخند دیگه :*

تبسم |

1389/04/17 07:07:20 ق.ظ #

fatemeh

tabasom jan engar kheili ashenaii, doostet daram,, har vaght ke didish be oon yeganeye aziz salame mano beresoon

fatemeh |

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS