خدایا…

نوشته شده بوسیله تبسم 22. بهمن 1388 14:46

جالبه تا می آم بنویسم مغزم خالی می شه!!!

لحظه های زندگی خیلی عجیبن خیلی زیاد. هر لحظه می تونه برات مثل یه راه باشه، یه راه جدید، می تونه برات مثل درس باشه، یه درس جدید…

می تونه پر از شگفتی باشه… و شگفت انگیزترش اینه که می تونه این شگفتی رو غرق در غم ببینی و یا غرق در شادی و یا در هر حسی که بتونی روش اسم بذاری یا نذاری.

از همچو خالقی، جز اینم انتظار نمی ره…

هر قلبی شکسته بشه، آسیب ببینه ، غمگین بشه، شاد بشه ، آره حتی شاد بشه، مرهم می خواد، نوازش می خواد و جای نگرانی نیست چون در نهایت همه ی اینا تو ایستادی ، بزرگ و قدرتمند و بی نهایت و قادر و … اما به من فقط یه چیزی رو بگو امکان داره که تو هم قلب کسی رو بشکنی؟ اگر تو قلبی رو بشکنی اونوقت چه بلایی سر صاحب اون قلب، اون دل می آد؟

دلم از تو گرفته نیست…تو خدای منی، چه بخوای چه نخوای… بدون تو من …

برچسب ها:

نظرات

1388/11/24 12:44:41 ب.ظ #

a boy

خیلی خیلی دوست دارم خداتو! مثل خدای خودمه!

a boy |

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS