نوشته شده بوسیله تبسم
16. بهمن 1388 15:01
خدایا شکرت…
داداشم برای اولین بار اردوی دور از خونه رفت و یه شب رو دور از خانواده بود. رفته بودن آمل. خدا رو شکر که سالم و سلامت برگشتن و کم کم باید قبول کنم داداش کوچولوی من بزرگ شده. الهی فداش بشم یک سوغاتی هایی هم آورده دقیق مَچ ِ هر کدووم ما. برای من مثلا نبات زعفرونی آورده و من الان :دی هستم!