نوشته شده بوسیله تبسم
19. دی 1388 23:42
اومده بودم بهت بگم خودت بیا بغضمو معنی کن و بخون… تا بیام بنویسم برات همکار ِ تا امروزم و دوستِ از امشبم اومد باهام حرف زد از اون مد درم آورد.الان م یفهمم که چقدر دوسم داشتی و چقدر واقعا مراقبم بودی. خیلی دوستت دارم. خیلی خوبی. پس انصافا دیگه نباید در اون یکی مورد هم نگران باشم چون تو مراقب دلم هستی مگه نه؟ :) لطفا مراقب دلمم باش.خیلی مراقبش باش. خیلی حساس شده.ازت ممنونم عزیز دلم. خوشحالم که بهت اعتماد کردم. ببخشم که گاهی بد می شم و ناشکر. شرمنده ام.منم اما بنده تم. اونقدر قوی نیستم ضعف های منو ببخش و کمکم کن.
مثل خورشید که هرگز از روشنایی دست نمی کشه حتی وقتی بهش توجه نمی کنیم، مثل ماه که هر وقت دلتنگم و گاهی حتی ناخودآگاه بدون اینکه متوجه باشم و هوشیار سرم رو به سمتش برمی گردونی و می خندونیم یا اشکمو در می آری، مثل وقتایی که مجبور می کنی با خودم روراست باشم و رو به رو شم و قلبم رو باور کنم و بهش توجه کنم و دست از گول زدن خودم بردارم…تو در تمام اینا حضور داری … کمکم کن رسالت هایی رو که م یخوای درست انجام بدم. کمکم کن درستتر رفتار کنم و آدم بهتری بشم و کمتر اشتباه کنم. بذار کمتر از خودم خسته و عصبانی و ناراضی شم.بذار و کمکم کن برات دختر خوبی باشم…ممنونتم.شکر و سپاس