توی تنهایی ِ من ، تو چقد پررنگ تر می شی…

نوشته شده بوسیله تبسم 16. آبان 1388 21:28

وقتی سر کار نمی رفتم و بیشتر وقتها توی خونه بودم و ارتباطم با بیرون و ادمها خیلی خیلی کمتر بود کمتر احساس تنهایی می کردم . شاید راز زندگی همینه، اینکه یه تنهایی خاصی هست که هیچی پرش نمی کنه و بالاخره یه جایی می بینش. فکر نمی کنم این تنهایی ربطی به این داشته باشه که مثلا اون همدمی که باید باهات باشه کنارت نیست، فکر می کنم حتی اگر اونم باشه، شاید اصلا اگر اونم باشه بهتر این تنهایی رو لمس کنی. به قول استاد کوچولو این می رسه به همون شعر مولانا که از نیستان تا مرا ببریده اند …و کل این شعر که مصداق بیان دلیل این حس تنهاییه.

این روزا با خدا بیشتر حرف می زنم. مخصوصا توی راه برگشت توی مینی بوس. خیلی جالبه که با دلتنگی ها ی من، لبخند های من همراه می شه. امروز آسمون خیلی محشر بود وقتی بهش نگاه می کنم انگار دور و برم هیچی نیست و اصلا اهمیت نمی دم کجام. کی برم زیر این ماشین ها خدا می دونه!! :دی می شم نمونه ی حقیقیه یه دختر سر به هوا!!

خدای عزیزم، همدم باوفای من، مونس لحظه های من، محافظ قهار من، این شعر رو برات می نویسم تا ازت تشکر کرده باشم، تا باز با هم با این شعر بریم کنار رودخونه بشینیم و به صدای جریان آب گوش کنیم، مثل وقتایی که بقیه برام شعر می خونن و می آن با ما کنار رود و تو بین ما می شینی و با آغوش بزرگت ما رو در آغوش می کشی، غرق در آرامش…

( کمی مرا نگاه کن ، کمی مرا نگاه کن …که پر نیاز عطر تو …چه عاشقانه می تَکم

دو باره اشتباه کن … که اتفاق عاشقی … گناه نیست شاپرکم…

در تو تمام می شود… کلام آزادی من… چه عاشقانه می شود…رویای پروانه شدن…

طراوت حضور تو … سایه ی انتظار  من …محبوب ه ی شبم بیا … بغض مرا قدم بزن…کمی مرا نگاه کن ….که پر نیاز عطر تو…چه عاشقانه می تکم

در امتداد سایه ها … تو می رسی به خواب من … من از تو تازه می شم… از روشنی حرفی بزن …کمی مرا نگاه کن … )

من که می دونم تو عاشقی، من که می دونم جز این نمی تونه باشه، اما من باز و باز و باز برای خاطر دلم ازت می خوام عاشقم باشی چون عشق همیشه 2 سر داره، عشقی که یه سرش به تو وصل شه همیشه و حتما دو سر داره و اثرش من ِ خاکی رو می تونه بیاره پیش تو… دوستت دارم خیلی دوستت دارم…دلم برات تنگ شده. خدایا دلم برات تنگ شده با اینکه اینجایی… اگر تو رو نداشتم… هیچوقت نگاهت رو از من برندار…حتی حتی حتی اگر ازم خشمگین بودی…

 

برچسب ها:

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS