نوشته شده بوسیله تبسم
29. مهر 1388 17:31
دلت مي ياد؟
خدا داره نگات مي كنه. مي دوني كه خيلي دوست داره و ناراحته. همش منتظره ببينه كي صداش مي كني. اين حرفا رو نزن. خدا حواسش به همه هست. به همه هم امكان اين رو داده كه از زندگيشون لذت ببرن. خودت بايد خوب نگاه كني. تو هم كه خوب نگاه كردن رو بلدي ... به 28 آبان فكر كن
اینا رو مهدیه توی کامنت پستی که دیگه الان حذف کردم برام نوشته.خدا داره جوابمو می ده.
دیروز هم عمه م بهم می گفت بخند و با خنده از خدا هر چی دلت می خواد بخواه، گریه نداره که، بخند و از خدا بخواه حتما بهت می ده.
حرفهای مهدیه کلا نشانه بود. می خوام سعی کنم، می خوام راحت تسلیم نشم.
- امروز با خودم فکر می کردم یعنی حتی یه ذره؟! … بعدش گفتم با خودم که من خدا رو دارم، بچرخ تا بچرخیم، فقط کافیه اون اراده کنه :دی
و اما: همون حوالی 28 آبان قراره مهدیه رو ببینم اینه که اینه… :-) خیلی ها رو قراره ببینم از بچه ها. ان شاا.. خدایا آرزو می کنم همزاد کوچولوم رو هم بتونم ببینم حالا تصادفی یا هر چی، برنامه ش رو تو بریز خبرش رو بده . بوس.در ضمن معذرت می خوام گاهی ناراحتت می کنم.دوستت دارم دارو ندار من.