نوشته شده بوسیله تبسم
27. مهر 1388 20:47
امشب از دست درد چشمام رفتم دکتر. گفتم برم یه چکاپی چیزی ببینم داغون نشده باشه. دکتر ضمن تشکر فرمودن تو چند کلاس درس خوندی آخه؟! آدم اکابر هم رفته باشه می دونه نباید زل بزنه توی خورشید و من همین طور دو نقطه دی تشریف داشتم و با پروویی گفتم آخه خوشگل بود! بعلاوه من اگر نمی خواستم هم باز نورش می خورد توی چشم، نمی شد کاریش کنم. عینک! معمولا عادت ندارم بزنم و یه دونه یدکی هم که گرفته بودم توی خونه جاش امن بود :-))
امروز رفتم توی کتابفروشی/لوازم التحریری کلی کتابها رو دیدم کیف کردم. فعلا چیزی نخریدم اما همین که گشتم توشون خیلی حال داد. خستگیم در رفت.
به جاش یه مداد رنگی ای که نوکش هفت رنگه هر کدومش خریدم واسه آبجی کفش دوزک خانوم. البته واسه دل خودم.
در انتها دکتر گرامی فرمودن نه چیزیش نشده چشمات واسه این دردش هیچ دارویی نیست خودش رفع می شه!!! دوست دارم محکم ببندمشون واااااااااای… آها راستی چشم چپم هم از راستی ای بهتر کار می کنه :دی اما کلا مثل چشای عقابن ماشاا… :)
خدایا، هی هی، عزیزم، با یه نفس عمیق عمیق می گم شکرت و دمت گرم.