مثل خنده ی کفشدوزک خانوم…

نوشته شده بوسیله تبسم 26. مهر 1388 17:57

استاد کوچولو:

هر چی ماله این دنیا باشه تکراری می شه!   

تلاش برای فهمیدن بخشیه که شما باید انجامش بدین!

می گن ندانستن عیب نیست، نسرچیدن عیبه!

امروز روز گیج و شلوغی بود.از فردا دارم بیشتر درگیر می شم. خیلی جالبه. چی؟! حجم مطالبی که نمی دونم و زمانی که حس می کنم چقدر کمه و اشتیاقی که داره برای یادگیری برمیگرده. مرز موفقیت و سرخوردگی خیلی نازکه خیلی باید حواسمو جمع کنم و به خودم دلداری بدم.

و اما : خدایا خیلی ازت ممنونم. امروز آسمون غروب محشر بود دقیقا مثل خنده ی کفشدوزک خانونم. هر کاری کردم نشد ازش براتون عکس بندازم. خورشید گرد، ابرهای سفید و تیره با هم با شکل های مختلف و عبور و تابش اشعه های نور …ممنونم خدایا. راستی نمی دونم کفشدوزک خانونم حالش خوب خوب شد یا نه، لطفا بیشتر مراقبش باش چون اون یه جورایی همزاد منه. بوس واسه تو و کفشدوزک خانوم.

برچسب ها:

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS