من و تو و خورشیدت

نوشته شده بوسیله تبسم 25. مهر 1388 18:36

امروز غروبی که می اومدم خونه، اینقد خورشید زیبا بود و منم حال خاصی داشتم(بگو کی نداری :دی) جلو هم نشسته بودم توی ماشین خیلی نگاش کردم و نتیجه این شد که اون کیف ها تبدیل شده با این چشم درد. می دونم دختر عاقل که به خورشید زل نمی زنه اما خوب…دارین می گین دیگه عاقل!

اما فکر کردم این نتیجه های دیگه ای هم می تونه داشته باشه جز اینکه من دختر خیلی عاقلی نیستم.اگر گفتین؟!

مثلا صرفا بیش از حد جذب زیبایی شدن بی مراقبت چی می شه؟ خطر داره حسن.

مثلا فکر نکن همین جوری می شه توی نور غرق شد بی پرداخت هزینه ش.

مثلا از دست این خدا فقط این نیست که بعد از هر سختی آسانی باشه، حواستو جمع نکنی بعد هر آسانی هم سختی هست.

دیگه باقیشو شما بگین من چشام داره می ترکه :(

و اما: اینم یه بوس از اونایی که دوست دارن  واسه آقاجون و بابابزرگم که امروز و دیروز اومدن توی یادم، سلااااام، روحتون شاد و آرووم:

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید // من شبم تو ماه من بر آسمان بی من مرو

خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل // تو گلی من خار تو در گلستان بی من مرو

دیگرانت عشق می خوانند و من سلطان عشق // ای تو بالاتر از وهم این و آن بی من مرو

(مولانا)

برچسب ها:

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS