امروز احساس کردم دارم عاشقت می شم خدای من…

نوشته شده بوسیله تبسم 23. مهر 1388 19:42

تو با من بودی از آغاز قصه  //  از اونجایی که تو دنیا نبودم
حساب با تو بودن نیست اما  //  می خوام ثابت کنم تنها نبودم
می خوام باور کنم این زندگی رو  //  می خوام تو قلب فردای تو جا شم
یه لحظه فکر این روزای من باش  //  می خوام یک عمر تو فکر تو باشم
فقط یک لحظه از فردا جدا شو  //  دوباره تو خیالات بچگی کن
حقیقت داره خوشبختی هنوزم  //  یه لحظه با حقیقت زندگی کن

 

امروز احساس کردم دوستت دارم یه جور دیگه ، یعنی واقعا حس می کردمش، حس کردم می تونم عاشقت بشم، حس کردم دارم عاشقت می شم… چه جوری ازت تشکر کنم که اجازه دادی؟! عزیزم ممنونم که امروز بغلم کردی.خدایا ممنونم که اجازه دادی عاشقت شدن رو حس کنم بالاخره.

امروز وقتی دعای ندبه رو گوش می دادم توی راه، با خودم فکر کردم اگر می ذاری عاشق شیم و انتظار کشیدن و جدا شدنها رو لمس کنیم نه از بدجنسیته که می خوای منتظر بودن رو نه اینکه یادمون بدی، که نشونمون بدی حسش چه جوریه. و حالا من یه ذره می دونم منتظر مَهدیت بودن چه انتظاریه… مَهدی ای که همیشه منتظر نبودم بیاد که می ترسیدم با اومدنش دنیا تموم شه اما الان که انتظار کشیدن رو یادم دادی، دوست داشتن رو یادم دادی، چشم به راه بودن رو یادم دادی، همزمان نشونم هم دادی که مهدی که بیاد نه که دنیا تموم شه که تازه شروع می شه در نه جنگ که لبخند. نه در خون که در خدا.

خدای من، خدای عزیز من تویی که همیشه با شعرها منو می بوسی این شعر رو به عنوان یه بوس قبول کن.ممنونم که پیشم می مونی.

برچسب ها:

امکان ارسال نظر برای این موضوع وجود ندارد

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS