رهام نکن

نوشته شده بوسیله تبسم 31. خرداد 1390 21:03

خدایا این سراشیبی که توش افتادم ته نداره…مگر اینکه خودت نجاتم بدی…من خودمو سپردم بهت…قدرت تو از بدی من بیشتره… خدایا دستم رو محکم تر نگه دار لطفا لطفا لطفا

دلت میاد منو ناامید کنی؟؟ البته…همیشه دلت اومده ولی من هربار پوست کلفت تر از قبل، امیدم رو به رحمت و حکمت و بزرگیت و بخشندگی و بخشایندگیت گره می زنم، محکمتر از قبل.

دوستت دارم. می دونم تو درکم می کنی . لطفا نذار اشتباه کنم. جلومو بگیر

برچسب ها:

من و مهدیه عاشقتیم :) تو چطور؟! :دی

نوشته شده بوسیله تبسم 27. خرداد 1390 19:51

چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی بر حال بی سامان بخندم
مرا هوشی نماند از عشق و گوشی
که پند هوشمندان کار بندم
مجال صبر تنگ آمد به یک بار
حدیث عشق بر صحرا فکندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی ای خواجه پندم
چنین صورت نبندد هیچ نقاش
معاذالله من این صورت نبندم
چه جان‌ها در غمت فرسود و تن‌ها
نه تنها من اسیر و مستمندم
تو هم بازآمدی ناچار و ناکام
اگر بازآمدی بخت بلندم
گر آوازم دهی من خفته در گور
برآساید روان دردمندم
سری دارم فدای خاک پایت
گر آسایش رسانی ور گزندم
و گر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود می‌پسندم

برچسب ها:

خدایا فکر نمی کنی یه ذره ش تقصیره خودت باشه؟!*

نوشته شده بوسیله تبسم 26. خرداد 1390 20:33

مثل آن مسجد بین راهی تنهایم…

هر کس هم که می آید مسافر است…

میشکند هم نمازش را ، هم دلم را …

.

.

* مثلا الان که دیگه مسافرتها مثل قدیم نیست که سخت باشه که نمازها بخواد شکسته خونده بشه هان؟ یا دلیل دیگه ای داره که من نمیدونم هوم؟؟!!

برچسب ها:

ماه داره ذره ذره محو می شه چون فردا تولد ماه زیبای بنی هاشم ه

نوشته شده بوسیله تبسم 25. خرداد 1390 23:42

تولد حضرت علی (ع) ،  عشق من، مبارک. خدایا دمت گرم بابت این انسان کاملی که آفریدی.

برچسب ها:

امشب هم ماه بی نهایت زیبا بود…یه عالمه خوشحالی همراه یه دلتنگی بزرگ

نوشته شده بوسیله تبسم 25. خرداد 1390 00:32

می دونی از چی دلم می شکنه و عجیبه که چرا هنوزم با اینکه واقفم بهش اما اینقدر کوچیکم؟؟

اینکه تو خورشید درخشان منی و من چشم می دوزم به  سو سو ی ضعیف ستاره ها و هنوز اونقدی چشام قوی نشده که بتونم به نورت چشم بدوزم و محو شم…

.

.

و اما: با تشکر از اینجا

دوست دارمت.
و این گناه من شدست : دوست دارمت.
و اشتباه من شدست: دوس دارمت.
ذکر سال و ماه من شدست: دوست دارمت.
میان سردی نگاه تو، پناه من شدست : دوست دارمت.
باعث سپیدی گیسوی سیاه من شدست : دوست دارمت.
تکّه ی کلام من، حرف گاه گاه من شدست : دوست دارمت.
یک جدار بین ما کشیده شد. تکیّه گاه من شدست : دوست دارمت.
گم شدم میان تیرگی خود، این چراغ راه من شدست : دوست دارمت.
من کجا و خیل عاشقان تو کجا، لشکر و سپاه من شدست : دوست دارمت.
ببین! ، گناه و اشتباه و ذکر سال و ماه و تکیّه گاه و لشکر و سپاه من شدست: دوست دارمت!!

برچسب ها:

همون طور که مهدیه گفت، و همونطور که مَل ملیح جونم گفت : به خدا بسپاریم

نوشته شده بوسیله تبسم 23. خرداد 1390 00:02

* ممنون از عسل

گل من،قلبت را به خداوند سپار...*

آن همه تلخی و غم،این همه شادی و ایمانت را...

گاهی از عشق گذر کن و دلت را،بسپار

به خداوندی که

خوب می داند گل من،

سهم تو از دل چیست...!

گاه،دلتنگ شوی،

گاه بی حوصله و سخت و غریب!

و زمانی را هم،غرق شادی و پر از خنده و عشق...

همه را ،ای گل ناز،به خداوند سپار..

خاطرت جمع عزیز!که عدالت؛خصلت مطلق اوست...

گل نازم،این بار

چشم دل را وا کن!

...دست رد بر دل هر غصه بزن!

حرف هایت را،گرم و آرام و بلند،به خداوند،بگو...

عشق را تجربه کن!

حرف نو را این بار،از دل شاد چکاوک بشنو!

قطره آبی بچکان،بر کویر دل و بر بایر این عاطفه ها...!

گل من،در این سال،که پر از روز و شب است،

و پر از خاطره هایی تازه!

چشم دل را نو کن

و شبیه شب و شبنم،غرق موسیقی باش!

بیشتر...

برچسب ها:

میشه براش معجزه کنی…

نوشته شده بوسیله تبسم 21. خرداد 1390 02:36

مگه تو خدا نیستی؟؟ می خوام آرزوی دل یکی از بهترین دوستانم رو داشته باشم. خدایا هر چی هم ازت بخواد در برابر بزرگی تو که چیزی نیست… چوب جادوییت رو توی هوا بچرخون و اجی مجی کن براش، بگو به دعای ما آمین، بگو اجابت کردم چون از من خواستین، به قول مامانم سر قلم ت رو کج کن و کارشو ردیف کن… خدایا میدونم هیچ کاریت بی حکمت نیست ولی می شه این بار همه چیز در نورت محو شه و فقط ازش شادی بیرون بیاد، می شه استثنا قائل شی لطفا…

با اینکه همیشه ناامیدم کردی ولی من هنوزم می دونی که به معجزه باور دارم…اون آرزوش رو داد برا کسی که براش مهمه، ازم خواست به جای اون برای کسی دعا کنم که براش مهمه،منم آرزوم رو می دم، و حالا اگر تو هم با ما آرزو کنی میشه 3 تا آرزو…خدایا واقعا باهات شوخی ندارم. من خیلی خسته ام خیلی خسته خودت بهتر می دونی و می بینی حالم رو، ولی من هنوزم می خندم چون تو رو دارم مگه نه؟ دست بردار از ناامید کردن من،راستش رو بخوای فکر میکنم داری از حد تحملم خارج می شی،می دونم خودت بهتر می دونی و می شناسیم و لازم نکرده من بهت چیزی بگم ولی من ول کن ت نیستم.

لطفا یه کاری بکن دلش نشکنه و همراه لبش بخنده . دوستان من فرشته هایی ان که خودت فرستادی و هر وقت بخوای پسشون می گیری مخصوصا وقتی که بیشتر از همیشه بهشون نیاز داشته باشم با این وجود ازت می خوام کاری کنی همیشه بخندن و سعادتمند باشن چون هر جایی باشن شادی اونها نگهبان منه… و من در برابر محبت هاشون دستانم خالی ه …اما  دلم نه!!! چون تو رو دارم :دی

بلند بگو آمین :)

برچسب ها:

می گن رجب ماه توه… امشب ماه رو دیدم…یعنی میخوای بگی هنوزم دوسم داری؟! باورش سخته

نوشته شده بوسیله تبسم 20. خرداد 1390 22:22

دیشب، شب آرزوها بود… آرزوهایی که تا تو نخوای فقط یه رویای ساده باقی می مونن

و اما: یادم نیست آخرین بار کی بود که ماه رو نگاه کردم، فقط یادمه خیلی زیبا بود…آها…وقتی مشهد بودم ، توی حرم

مثل آرامش آروومه سطح اقیانوسی که توی دلش گرداب داره…

اگر آرزوم تو باشی چی؟؟ بازم قبول نمی کنی؟؟ باشه من ادامه می دم، اگر واقعا پایان دنیا به خوبی منتهی می شه، پس منم به آرزوم می رسم…

برچسب ها:

نوشته شده بوسیله تبسم 16. خرداد 1390 23:31

از جملهٔ دردهای بی درمانم
وز جملهٔ سوز داغ بی پایانم
سوزنده‌تر آنست که چون مردم چشم
در چشم منی و دیدنت نتوانم

برچسب ها:

چطور ممکنه این همه سبکباری توی این حیاط، توی این خونه ت جمع شده باشه…شگفت انگیزه

نوشته شده بوسیله تبسم 15. خرداد 1390 23:33

IMAG0007

و این یکی از جاهایی که وقتی می ایستادم نمی تونستم به زبون خودم به امام رضا نگم سلام و لبخند نزنم از ذوق و خوشحالی:

IMAG0052

دلم در انتظارت تو سينه بي قراره
مي خوام دوستت دارم رو بهت بگم دوباره
هوا هواي عشقه آخ خدا خداي عشقه
مي لرزه دل تو سينم صداش صداي عشقه
بيا كه من جدا ز تو نميرم
ديوونتم عاشقتم اسيرم
بيا كه بي تو زندگي حرومه
ميخوام بگم هنوز برات مي ميرم
تويي همه نيازم بيا كه جون ببازم
بستري از گل ياس براي تو بسازم
من و ببر از اينجا به شهر آرزو ها
منو ببر عزيزم هر جا مي خواي تو دنيا
دلم در انتظارت تو سينه بي قراره
مي خوام دوستت دارم رو بهت بگم دوباره

می دونی الان به چی فکر می کردم، اینکه وقتی حرم و صحن عزیزانت که دیگه جسمشون بین ما نیست اینقدر آکنده از روحشون ه و نزدیکشون بودن سرشار از آرامش وقتی حضرت مهدی خودشون بیان ، خود خودشون تمام دنیا کاملا طبیعی ه که پر از آرامش بشه…فکرش رو بکن… بذار عاشق ت شم، بذار عاشقش شم. بذار یه بارم توی زندگیم قبل از سفر به دنیای دیگه بفهمم عشق واقعا واقعا واقعا چه حسی ه که تو نسبت به ما داریش…

دوستتون دارم. حضرت مهدی، (عج) و من داره سن ام می ره بالاها، نمی خوام وقتی می آیین جون نداشته باشم و با عصا بیام دیدنت، زودتر لطفا بیا ، بذار لااقل دیدن شما معنی زندگی من باشه، سعادت زندگی من. زندگی من نمی تونسته به این سادگی بوده باشه، تقدیر من، نه…. منتظرم حتی اگر هنوز منتظر موندن رو یاد نگرفته باشم…دوستت دارم

برچسب ها:

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS