خدایا مرسی

نوشته شده بوسیله تبسم 28. ارديبهشت 1390 00:12

امشب  فهمیدم آدم وقتی بیشتر از هر وقتی به دوستانش ، عزیزانش نیاز داشته باشه، اونها کنارش نیستن اما تو هستی. فقط تو هستی. مهم نیست چقدر عزیز باشی و دوست داشتنی، مهم نیست چقدر دوستت داشته باشن، لحظه هایی هست که بهشون احتیاج داری ولی اونها نیستن

در عوض تو همیشه هستی

ممنونم . میدونی مگه نه؟ نه از این ممنون هایی که ما زمینی ها به هم میگیم. من واقعا ممنونم . خوبیش اینه تو از دل آدم خبر داری و می فهمی چه جور ممنونم یه

برچسب ها:

نمی دونم چرا ولی خیلی برام مهمه برم خیلی…

نوشته شده بوسیله تبسم 26. ارديبهشت 1390 23:57

ملیحه دختر، امروز خوش خبر بود و گفت مسئول گروهی که قرار بود باهاشون بریم مشهد زنگ زده و گفته چهارشنبه ظهر ساعت 2 ظهر اگر خدا بخواد می ریم

از عید فطر سال پیش میخوام شدید که برم مشهد، امیدوارم تا آخرش خدا اجازه بده برم، تا حالا که خوب برنامه ریزی کرده برام که راحت برم و هوامو داشته. خیلی دوستت دارم خدایا ممنونم

بعد از رفتن مامان بزرگ قصه ها، انگار بی نظمی ها و پریشونی های زندگیم بیشترشده…

برچسب ها:

خدایا تو واقعا دوسم داری و ناامید نشدی ممنونم ممنونم ممنونم خدایا ممنونم

نوشته شده بوسیله تبسم 26. ارديبهشت 1390 01:05

احساسی که به تو دارم یه حس فوق العادست
من عاشق کسی شدم که خیلی صاف و سادست

احساسی که به تو دارم به هیچکسی نداشتم
من اسم این حال دل رو عاشق شدن گذاشتم

این اولین باره دلم داره می گه آره دوست داره گرفتاره
بگو آره به بیچاره دوست داره با یه قلب تیکه پاره

این اولین باره دلم داره می گه آره دوست داره گرفتاره
بگو آره به بیچاره دوست داره با یه قلب تیکه پاره

احساسی که به تو دارم …. دوست دارم

احساسی که به تو دارم یه حس عاشقانست
این حس دوست داشتن تو همیشه صادقانست

احساسی که به تو دارم خیلی واسم عجیبه
چه نازنینی من دارم ببین چقدر نجیبه

برچسب ها:

مهربون این بارم لطفا ببخش به بزرگیت

نوشته شده بوسیله تبسم 25. ارديبهشت 1390 23:48

معذرت میخوام. من اشتباه کردم. این بی انصافی نیست. چیزی که تو بخوای مگه می شه بی انصافی باشه؟ مخصوصا اینکه توی این سالها بارها نشونم دادی چقدر دختر بدی ام…معذرت می خوام که اینقدر پررو و پرتوقع بودم و هستم.

معذرت می خوام من واقعا معذرت می خوام. چقدر رفتارم بده.آآآ

خدایا باشه واقعا م یگم باشه هر چی تو بخوای فقط لطفا اجازه بده بیام مشهد… والا واقعا کم می آرم باور کن داره از تحملم خارج میشه، تحمل خودم. بعدش منو ببر پیش خودت…فقط پیش خودت. می دونم این دیگه نهایت پرتوقعیه ولی من هنوز جوونم آرزو داشته باشم که بد نیست. این حقه منه. می ترسم ولی اگر منو ببری پیش خودت دیگه ترسی نداره

دوستت دارم.

برچسب ها:

خدایا…

نوشته شده بوسیله تبسم 25. ارديبهشت 1390 22:22

می دونی خدایا، می دونم تو بی انصاف نیستی و برا هر کاری که می کنی حکمتی هست ولی واقعا امشب دلم خواست بهت بگم این بی انصافیه…

معذرت می خوام منو ببخش ولی این دیگه خیلی زیاد نیست برام؟؟؟؟؟ حتما نیست دیگه

فقط بهم صبر بده لطفا صبر زیبا بده

برچسب ها:

بفرما کیم فالوده ای خدای جیگر D:

نوشته شده بوسیله تبسم 25. ارديبهشت 1390 21:31

زندگی مثل کیم فالوده ایه!!

تُرشه اما حس خوبی داره خوردنش، مخصوصا برا من که دوست دارم گازش بزنم و یخ کنم!!! گاهی بعضی هاشونم بیش ازحد شیرین ن. بعضی ها طعم بهتری دارن، ولی ترشی همه شونو که منحصر به فردش می کنه!!

عصری داشتیم با داداشم تخمه آفتاب گردون می خوردیم، از اینا که خیلی کشیده ان. دلم خواست کاش من مثل این تخمه ها نباشم!!! کشیده و خوش قیافه ان! باربی!!!! اما اگر شانس بیاری خالی نباشن و مغز داشته باشن، مغزشون فسقله بیشتر نیست!!!

و اما: نمی دونم گفتم یا نه ولی جواب آزمایشمو گرفتم، دکتر گفت برو حالشو ببر حتی دارو هم نیاز نداری هیچیتم نیست دختر نازنازی!!! (دکتر فقط گفت سالمی و دارو نمی خوای حتی، باقیش پیاز داغه!!! :دی ) . من که م یگم فقط گاهی چشم می خورم :)))))))

برچسب ها:

؟!

نوشته شده بوسیله تبسم 25. ارديبهشت 1390 20:17

یه جفت یا کریم چند وقته می آن توی حیاط مون. من یکی شون رو دیده بودم بعد از داداشم پرسیده بودم این چرا یکی ه مگه یاکریم نیست  که گفت نه دو تان ! دیروز یهو دوتاشونو با هم دیدم انقدر ذوق زده شده بودم پیش خودم جیغ کشیدم از تعجبو خوشحالی! الان باز دیدم دو تاشون توی باغچه ن رفتم عکس بندازم ازشون با هم پر زدن رفت روی پشت بوم

دیروز به این فکر می کردم اگر یه وقت یکی از جفت ها خدای نکرده! بمیره اون یکی تنهایی چی کار میکنه؟!!! دق نمیکنه طفلک؟

برچسب ها:

می دونم که یه وقتایی، دلت می گیره از کارم

نوشته شده بوسیله تبسم 25. ارديبهشت 1390 14:11

کنارم هستی و اما دلم تنگ می شه هر لحظه
خودت می دونی عادت نیس، فقط دوس داشتنِ محضه
کنارم هستی و بازم بهوونه هامو می گیرم
می گم وای چه قد سرده ، می یام دستاتو می گیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می میرم
از اینجا تا دمِ در هم بری ، دلشوره می گیرم
فقط تو فکر این عشقم، تو فکرِ بودنِ باهم
محاله پیشِ من باشی ، برم سرگرمِ کاری شم
می دونم که یه وقتایی، دلت می گیره از کارم
روزایی که حواسم نیس، بگم خیلی دوست دارم
تو هم مثلِ منی انگار ، از این دلتنگیا داری
تو هم از بس منو می خوای ، یه جورایی خودآزاری
کنارم هستی و انگار ، همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی ، که موجش اومده اینجا
قشنگه ردِ پای عشق ، بیا بی چتر زیرِ برف
اگه حالِ منو داری ، می فهمی یعنی چی این حرف
می دونم که یه وقتایی ، دلت می گیره از کارم
روزایی که حواسم نیس، بگم خیلی دوست دارم

برچسب ها:

خدایا داری بدجوری گیجم می کنی، منظورت چیه از این کارها؟!!! بذار برم مشهد لااقل

نوشته شده بوسیله تبسم 25. ارديبهشت 1390 14:01

یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمی داند
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را به زلف کودکی اویخت تا اورا بخنداند
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی ناگه ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید
من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال درد اما دلی بی کینه دارم
پاکبازم من ولی در ارزویم عشقبازیست
مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم
من عاشق عاشق شدنم
در کدامین مکتب و مذهب جرم است پاکبازی
در جهان صدها هزاران پاکباز از سینه دارم
کار هرکس نیست مکتب داریه این پاکبازان
هدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارم
من عاشق عاشق شدنم
من از بیراههای حله بر می گردم و اواز شب دارم
هزار و یک شبی دیگر نگفته زیر لب دارم
مثال کوره می سوزد تنم از عشق امید طرب دارم
حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارم
من عاشق عاشق شدنم

برچسب ها:

آی خدا…واقعا شکرت که من جای تو نیستم!

نوشته شده بوسیله تبسم 25. ارديبهشت 1390 01:17

دارم دیگه از دست این زندگی دیوانه می شم…اوووووف گاهی واقعا پیچیده و غیرقابل درک می شه…مُخم سوت می کشه

برچسب ها:

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS