مامان بزرگ قصه ها

نوشته شده بوسیله تبسم 30. بهمن 1389 22:46

می دونی دلم نمی خواد غرغر کنم، دیگه عصبانی هم نیستم ولی قبول کن حق دارم دلم تنگ شه. خوب دلم تنگ میشه چی کار کنم جیگر؟ امشبم دلم برات تنگ شده…

عید داره میاد ولی نیستی که بازم با هم شیرینی پنجره ای درست کنیم… نون کوچولو درست کنیم … یادته پارسال چه کارها که نکردیم؟ یادته چقدر ازمون ایراد گرفتی و یادمون می دادی که چی کار کنیم؟ یادته چه شکل هایی می دادی به خمیرها؟ دلم تنگته… دوستت دارم خیلی دوستت دارم

برچسب ها:

29 بهمن

نوشته شده بوسیله تبسم 29. بهمن 1389 11:20

سپندر مزگان بهانه ای برای اینکه توی این روزمرگی ها از دوستانت یادی بکنی و بهشون بگی که چقدر خوشحالی که خدا آفریدشون و باهاشون آشنا شدی.

دوست جون ها ممنونم که هستین و سپندرمزگانتون مبارک.

خدایا تو هم نه فقط دوست من که عشق منی پس عزیزم سپندرمزگانت مبارک :)

پست پارسالم

برچسب ها:

همیشه پیشمی وقتی به تو احتیاجه…

نوشته شده بوسیله تبسم 26. بهمن 1389 19:57

تو تنها کسی هستی  واسم مونده توو دنیا

می گیره  وقتی نیستی دلم توو خواب و رویا

آره مهر و محبت به هر درد ی علاجه

عزیزم به وجود تو خیلی احتیاجه

به تو احتیاج دارم باورم داری اگه

به تو احتیاج دارم مثل هر روز دیگه

به تو احتیاج دارم با منه دلت اگه

بی تو لحظه های عمرم سپری می شه مگه؟

به تو احتیاج دارم متوجه ای اگه

به تو احتیاج دارم مثل هر روز دیگه

به تو احتیاج دارم با منه دلت اگه

بی تو لحظه های عمرم سپری می شه مگه؟

همیشه پیشمی وقتی به تو احتیاجه

هر چی عشقه توی قلبِ عاشقم رواجه

نه از خاطرم نرفتی هرگزم نمی ری

می میرم حرف دلمو نشنیده بگیری

بازم انتظار میکشم صبر من زیاده

اینو بدون که زندگیم دست تو افتاده

 

برچسب ها:

خدایا

نوشته شده بوسیله تبسم 25. بهمن 1389 01:32

نجاتم بده

برچسب ها:

گل زیبا و خوش بوی نرگس

نوشته شده بوسیله تبسم 23. بهمن 1389 13:57

گل های نرگس خیلی حیاط رو زیبا کردن… چه الان توی هوای بارونی وقتی با وزش باد می رقصن، چه اون روز برفی و چه روزهای آفتابی… خدایا شکرت. برای من گل نرگس منو یاد آدم هایی میندازه که برام عزیزن و دوسشون دارم… مثل جیگر که دلم همچنان تنگشه…مثل بعضی از دوستانم… به خاطر حرف مامان بزرگم منو یاد حضرت محمد (ص) هم می ندازه …

برچسب ها:

من به این سادگی دل نمی کنم از تو که منو رها نمی کنی

نوشته شده بوسیله تبسم 21. بهمن 1389 19:29

داشتم قسمت کامنتها رو می دیدم که تیتر این پستمتوجه ام رو جلب کرد و خوندش باعث شد لبخند بزنم و حس خوبی داشت توی این روزها. یادم نیست چی شد که این پست رو گذاشته بودم ولی الان مطمئن تر از قبلم که دلیل نه، دلیل هایی دارم که اگر بخوام منتظر بمونم چیزی رو از دست نمی دم …منتظر یه تغییرم که مهمه

با مهدیه ی عزیزم که تولدش رو با یک روز تاخیر اینجا تبریک می گم و براش زیباترین ها رو از خدای خوشگلمون می خوام، امروز که صحبت می کردیم میگفت پست هات مثل هوای بهاری شدن یه روز دپرسی و فرداش می آی شنگول میگی خدایا مرسی و … :)) راست می گه به قول یکی از آشناهامون حال و احوالم مثل نمودار سینوسی شده اما امروز به حرفش فکر کردم… به نظرم این خوب نیست مخصوصا اگر به یه عادت تبدیل بشه. اینکه زود بتونی از غصه یا ناراحتی یا هر حس بدی در بیایی خوبه ولی از اون طرف نباید سریع هم ناراحت شی. باید بیشتر حواسم رو جمع کنم. یه چیزی هم هستا اینجا مینویسم که سریع حس هام رو از خودم بیرون کنم حس های بدم رو و اینکه حس های خوبم رو هم می نویسیم بابته اینه که یه وقت شما نگران من نشین یا اینکه باعث نشم فکر کنین دنیا جای خوبی نیست و فقط پر از غصه است چون اینطور نیست و پر از زیبایی و سپیدی و پاکیه.

یه چیز دیگه، موقع خداحافظی طبق معمول به یکی از دوستانم گفتم یا علی بماند که بعضی ها میگن چرا مثل آقایون خداحافظی میکنی!!!! (ببینا این مردسالارها تا کجا میخوان پیش برنا ;) شوخی می کنم) اما دوستم گفت نگو یاعلی، علی هرگز نگفت یا محمد، اگر مدد میخوای فقط خدا .علی اومد که یاد بده همه چیز رو از خدا بخواهید.

حرفش درسته اما…فعلا دارم فکرمیکنم… آها الان چشمم افتاد به این جمله ی روی دیوار روبه رو که یکی از دوستام گفته بودن یه روزی وقتی در مورد این حدیث از امام علی (ع) که گفته بودن “ارزش هر کس به چیزی است که آن را تحسین می کند.” صحبت کردیم و اینکه چی رو تحسین می کنه و گفته بودن: بیشتر حواسم به اینه که چی رو برای چی تحسین کنم… شاید گفتن یا علی فقط برای مدد گرفتن ازشون نیست، شاید به معنای تحسین ایمان و رفتارشونه و یادآوری برای خودمون که الگوی خوبی داشته باشیم… همونطور که رفتن به مراسم عزاداری امام حسین (ع) فقط به این معنی نیست که حاجت بخواییم…

خدایا:

بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری

بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری

بگو هستی و روی ماه تو امشب، پشت ابرها پنهون نمی شه

آسمون بخت تیره من ابری نمی مونه همیشه

بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری

بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری

من که پشتم به خودت گرمه و باز هر چی این راهو می آم نمی سم

نکنه دستمو ول کردی برم که به هر چی که میخوام نمی رسم؟!

شایدم من اشتباهی اومدم ، که در بسته رو  وا نمی کنی

من به این سادگی دل نمی کنم از تو که منو رها نمی کنی

بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری

بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری

برچسب ها:

اینم فال حافظ امشب ما

نوشته شده بوسیله تبسم 20. بهمن 1389 22:49

ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی

قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی

بیا که خرقه من گر چه رهن میکده‌هاست
ز مال وقف نبینی به نام من درمی

حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی

طبیب راه نشین درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی

دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم
به آن که بر در میخانه برکشم علمی

بیا که وقت شناسان دو کون بفروشند
به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی

دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است
اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی

نمی‌کنم گله‌ای لیک ابر رحمت دوست
به کشته زار جگرتشنگان نداد نمی

چرا به یک نی قندش نمی‌خرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی

سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست
جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی

برچسب ها:

خدایا خیلی چاکریم

نوشته شده بوسیله تبسم 20. بهمن 1389 02:03

فکر می کنم دلیلش اینه که من هنوز آماده نیستم، واسه همینم هست که همچنان تنهام . ضمن اینکه هنوزم در مورد عشق می شه گفت چیزی نمی دونم، فکر می کنم می خوای همچنان یادم بدی و ناامید نشدی ازم، منی که فکر میکردم خیلی چیزها می دونم در موردش ولی کاملا اشتباه می کردم…

ممنونم که با من صبوری، امروز خیلی حالم خوب شد، الانم سرگرم کارمم و ازت ممنونم. کمکم کن کم نیارم و بتونم صحیح صبور باشم و یاد بگیرم.

برچسب ها:

اونی که باورت داره نمی ره تنهات بذاره / به راحتی جدا بشه پا روی قلبت بذاره

نوشته شده بوسیله تبسم 18. بهمن 1389 22:33

می دونی شاید این درست نیست ولی گاهی طوری رفتار کردی و می کنی که فکر کنم تو هم رفیق نیمه راهی…

شاید رفیقی برای تمام راه معنی نداره و وجود نداره … راهی که معلوم نیست چه پیچ و تاب هایی داره، پستی بلندی هایی…

 

برچسب ها:

تو که معنای عشقی ، به من معنا بده …

نوشته شده بوسیله تبسم 18. بهمن 1389 22:06

معذرت میخوام خدایا ولی واقعا خسته شدم… حتی بارونی که فرستادی تا بغلم کنی غصه دلمو نبرد…ببخشم و به من فرصت بده ، خوب می شم. می دونم باید هنوزم صبر کنم می دونم عزیزم … سعی می کنم کم نیارم باشه؟ پیشم بمون باشه؟ درست می شه می دونم.

برچسب ها:

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS