یلدا پایان سیاهی…ماه کامل بی نهایت زیبا

نوشته شده بوسیله تبسم 30. آذر 1389 21:29

امشب همه مون توی خونه ت جمع بودیم…دوره هم…باور کنم که نبودی؟؟!!

باورم نمیشه …دلم برات تنگ شده عزیزم… جیگر دلم برات تنگ شده… برا خنده ها…برا اینکه برات فال حافظ بگیرم…برا تماشای انار خوردنت…ناز کردنت برای شیرینی نخوردن…من دلم برات تنگ شده

امروز ا زدستت عصبانی بودم که رفتی و بیشتر نموندی و صبر نکردی تا منو توی لباس عروسی ببینی…این من نبودم که آرزوت رو برآورده نکردم تو بودی که آرزوم رو به دلم گذاشته ای که کنار سفره عقدم باشی و برام دعا کنی…مامان بزرگم…عزیزم…دوستت دارم، دلم واقعا برات تنگ شده…باورم نمیشه…نمی تونم تحمل کنم….خدایا بهش بگو حداقل بیاد به خوابم…

خدایا شکرت شکرت بابت این یلدا هم….دوستت دارم با اینکه درک کردنت راحت نیست…با اینکه من خیلی کوچیکم هنوز…واقعا حضرت زینب چه طور طاقت آوردن و محکم بودن…عجب روح بزرگی داشتن…

برچسب ها:

ممنونم …

نوشته شده بوسیله تبسم 27. آذر 1389 23:10

ببار ای بارون، ببار
با دلم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
داااد و بیداد از این روزگار
ماهو دادن به شب‌های تار
ماهو دادن به شبهای تار ای بارون
...

تو مپندار که خاموشی من، هست برهان فراموشی من

برچسب ها:

آرووم بخواب عزیزم…

نوشته شده بوسیله تبسم 24. آذر 1389 18:42

لا لا  لالا  گل نازم … درخت سیب و گیلاسم…

فقط رسیدم همین قدر رو ازت یاد بگیرم…همون زمانی رفتی که آرزوش رو داشتی، مطمئنم حسین (ع) این بار خودش اومده پیشوازت و طلبیدت …تویی که عاشقش بودی

خدا رحمتت کنه مامان بزرگم…نانای من

برچسب ها:

حس سبکباری ه …بارون تو..آرامش تو

نوشته شده بوسیله تبسم 23. آذر 1389 00:34

باروون… وای خدایا…خیلی ممنونتم…

انگار دوباره میشه نفس کشید..امیدوار بود…صدای اجابتت می آد

شکرت خدایا شکرت

عاشقتم عاشقتم

امام حسین(ع) می خوام بگم همش از برکت وجود نازنینته که خدا باز هم رحمتش رو برامون نازل کرد…اما امشب… فکر کنم آسمونم برای علی اکبرت اشک می ریزه…

برچسب ها:

خدایا ممنونم که حواست به من هست :)

نوشته شده بوسیله تبسم 21. آذر 1389 21:32

حس می کنم دارم دیوونه می شم، دارم دیوونه می شم ، دارم دیوونه می شم

انگار مغزم می خواد بترکه. انگار اصلا توی این دنیا نیستم ولی هستم، هستم ولی نیستم … آلزایمر دارم می گیرم؟

گاهی واقعا حس می کنم از تحمل من خارجه! آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ خدایا

حواست به من هست مگه نه؟

فقط کافیه یه ذره صبر کنم می گذره آره می گذره. عبور می کنم می دونم. فقط یه چند روز صبر می خواد همین

پووووف

آخیش… خدا با منه . خدا با منه  خدا با منه .نگران نباش خانم خانما ، نگران هیچی نباش… خدایا من چشمم به سمته توه..

دوستت دارم

 

برچسب ها:

؟؟

نوشته شده بوسیله تبسم 20. آذر 1389 12:53

برچسب ها:

این شعر شاید تکراریه و توی خونه ی قبلیم نوشته بودمش اما خیلی دوسش دارم

نوشته شده بوسیله تبسم 20. آذر 1389 01:13

آخرای فصل پاييز

يه درخت پيروتنها

تنها برگی روی شاخش

مونده بود ميون برگا

يه شبی درخت به برگ گفت

کاش بمونی در کنارم

آخه من ميون برگا فقط تو رو دارم

وقتی برگ درخت رو می ديد

داره از غصه ميمره

با خدا راز و نياز کرد

اونو از درخت نگيره

با دلی خرد و شکسته گفت

نذار از اون جدا بشم

ای خدا کاری بکن

که تا بهار همين جا باشم

برگ تو خلوت شبوونه

از دلش با خدا می گفت

قافل از اينکه يه گوشه

باد همه حرفاشو ميشنفت

باد اومد با خنده ای گفت

آخه اين حرفا کدوومه

با هجوم من رو شاخه

عمر هر دوتون تموومه

يه دفه باد خيلی خشمگين

با يه قدرتی فراوون

سيلی زد به برگ و شاخه

تا بگيره از درخت جون

ولی برگ مثل يه کوهی

به درخت چسبيد و چسبيد

تا که باد رفت پيش باروون

باروون هم قصه رو فهميد

باروون گفت با رعد و برقم

می سووزونمش تا ريشه

تا که اثری نمونه

ديگه از درخت و ريشه

ولی باروون هم مثه باد

توی اين بازی شکست خورد

به جايی رسيد که

باروون آرزو می کرد که می مرد

برگ نيفتاد و نيفتاد

آخه اين خواست خدا بود

هر کی زندگی شو باخته

دلش از خدا جدا بود

برچسب ها:

نوشته شده بوسیله تبسم 18. آذر 1389 16:38

نازم آن آموزگاري را که در يک نصف روز                  دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادي نويسد بر زمين                          بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند

برچسب ها:

نمی دونم باید بترسم یا خوشحال باشم که در گفتن دوستت دارم دوست من، گفتن ها سخت گیر شدم…

نوشته شده بوسیله تبسم 16. آذر 1389 00:47

من باور دارم

که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند، نيست

و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند، نمى‌باشد

من باور دارم

که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما

بايد بدين خاطر او را ببخشيم

من باور دارم

که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است

من باور دارم

که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد

من باور دارم

که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم

من باور دارم

که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم

من باور دارم

که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم

من باور دارم

که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد

من باور دارم

که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن

من باور دارم

که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماند��ى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند

من باور دارم

که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم

من باور دارم

که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم

من باور دارم

که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم

من باور دارم

که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد

من باور دارم

که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم

من باور دارم

که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد

من باور دارم

که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند

من باور دارم

که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد

من باور دارم

که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد

من باور دارم

که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد

من باور دارم

شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست، بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند

برچسب ها:

خدای دوست داشتنی من

نوشته شده بوسیله تبسم 16. آذر 1389 00:28

DSC01091

گاهی نمی دونم چی بگم، احمقانه؟! فکر می کنم کاش حالم خوب نمی شد لااقل نه اونقدری که دیگه نگرانم نباشی، که کاش خیالت از من راحت نمی شد … دلم تنگ شده برای صحبت هامون ، بحث هامون، مهربونی ها و حمایت ها و راهنمایی ها و بدجنسی ها و سخت گیری ها و حرص درآوردن هات…واسه حرفای بابابزرگونت … چقدر قدر نشناس بودم که اون دوستی قشنگ رو خراب کردم… چقدر خودخواهم…

کاش یه روزی منو ببخشی… منو ببخش . معذرت میخوام.

فقط یه دلتنگی گذراست همین. می نویسم که زودتر بگذره

برچسب ها:

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS