پروانه در آتش شد و اسرار نهان دید

نوشته شده بوسیله تبسم 30. مهر 1389 13:12

تا كی به تمـــــنای وصال تو یگـــــــانه / اشكم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه؟ /  ای تیـــر غمت را دل عشــاق نشــانه

جمعی به تو مشغول و تو غائب ز میانه

رفتم به در صومعه ی عابــــد و زاهد /  دیدم همه را پیش رخت راكـع و ساجد

در میكده رهبانم و در صومـــعه زاهد /  گه معــتكف دیرم و گه ساكــن مسجد

یعنی كه تو را می طلبم خانه به خانه

روزی كه برفتند حریفان پی هر كــــار /  زاهد سوی مسجدشد ومن جانب خمار

من یار طلب كردم و او جلوه گه یــــار  / حاجی به ره كعــــــبه من طــالب دیدار

او خانــه همی جوید من صاحب خانه

هر در كه زنم صاحب آن خانه تویی تو /  هر جا كه روم پرتـــو كاشـــانه تویی تو

در میـــكده و دیر كه جانــانه تویی تو /  مقصود من از كعـــبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی كعــــبه و بتخــــانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید  / پروانه در آتش شد و اســرار نهان دید

عـــارف صفت روی تو در پیر و جوان دید /  یعنی همه جا عكــس رخ یار توان دید

دیوانـــه منم من كه روم خانه به خانه

عاقـــل به قوا نــــین خـــــرد راه تــو پوید /  دیــــوانه برون از همه آیـــین تو جوید

تا غنچه ی نشكفته ی این باغ كه بوید /  هر كس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزلخــوانی و قمری به ترانه

بیچاره بهایی كه دلش زار غم توست  / هرچند كه عاصی است زخیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست  / تقصــیر خیـــالی به امــــید كـرم توست

یعنی كه گنه را به از این نیست بهانه

برچسب ها:

خدایا مرسی :*

نوشته شده بوسیله تبسم 28. مهر 1389 19:31

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همين امروز به من هديه کن*

* شکسپیر

برچسب ها:

زخم خونینم اگر به نشود، به باشد / خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست

نوشته شده بوسیله تبسم 22. مهر 1389 19:54

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک‌دل، سر دست برفشانی

نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم، بر
آب زندگانی

دل عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه
شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی

نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

مده‌ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی، که چه می‌رود نهانی

دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد
نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی

برچسب ها:

این یه ایمیل از یه دوسته :

نوشته شده بوسیله تبسم 18. مهر 1389 12:35

کرت ونه گات از معروف ترین و محبوب ترین نویسنده های معاصر آمریکاس، و معمولا توی کارهاش طنز خاص خودش رو هم داره. یادمه توی هشتاد سالگی می گفت که می خواد از کمپانی وینستون شکایت کنه که چرا علی رغم تهدیدات روی بسته های سیگار، اون به این سن رسیده و نمرده، که بالاخره سه سال پیش تو هشتاد و چهار سالگی مرد. از کتاباش کتاب سلاخ خانه شماره 5 یه شاهکاره که هر کی بتونه پیدا کنه و بخونه پشیمون نمی شه.

سخنراني "ونه گات" مراسم فارغ التحصيلي دانشگاه MIT

  • خانمها، آقايان فارغ التحصيل ،لطفا كرم ضد آفتاب بماليد!
  • اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، راه ماليدن كرم ضد آفتاب را توصيه ميكردم. خواص مفيد آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم شخص بنده ندارند. اينك اين نصايح را خدمتتان عرض ميكنم.
  • قدر نيرو و زيبايي جوانيتان را بدانيد، ولي اگر هم ندانستيد، مهم نیست! روزي قدر نيرو و زيبايي جواني تان را خواهيد دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور كنيد تا بيست سال ديگر، به عكسهاي جواني خودتان نگاه خواهيد كرد و به ياد مي آوريد چه امكاناتي در اختيارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده ايد. آن طور كه تصور مي كرديد چاق نبوديد. همه چيز در بهترين شرايطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشيد.
  • نگران آينده نباشيد.اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط اين را بدانيد كه نگراني همان اندازه مؤثر است كه جويدن آدامس بادكنكي در حل يك مساله ي جبر.
  • مشكلات اساسي زندگي شما بي ترديد چيزهايي خواهند بود كه هرگز به مخيله ي نگرانتان هم خطور نكرده اند، از همان نوعي كه يك روز سه شنبه ي عاطل و باطل ناگهان احساس بد پيدا مي كنيد و نسبت به همه چيز بدبين ميشويد!
  • با دل ديگران بي رحم نباشيد و با كساني كه با دل شما بي رحم بوده اند، سر نكنيد.
  • نخ دندان بكار ببريد.
  • عمرتان را با حسادت تلف نكنيد. گاهي شما جلو هستيد و گاهي عقب. مسابقه طولاني است و ، سر انجام، خودتان هستيد كه با خودتان مسابقه ميدهيد.
  • ناسزا ها را فراموش كنيد. اگر موفق به انجام اين كار شديد راهش را به من هم نشان بدهيد.
  • نامه هاي عاشقانه ي قديمي را حفظ كنيد. صورت حسابهاي بانكي و قبضها و ... را دور بياندازيد.
  • اگر نمي دانيد مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد. جالبترين افرادي را كه در زندگي ام شناخته ام در 22 سالگي نمي دانستند مي خواهند با زندگيشان چه كنند. برخي از جالبترين چهل ساله هايي هم كه مي شناسم هنوز نميدانند.
  • تا ميتوانيد كلسيم بخوريد. با زانوهايتان مهربان باشيد. وقتي قدرت زانوهاي خود را از دست داديد كمبودشان را به شدت حس خواهيد كرد.
  • ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد. ممكن است صاحب فرزند شويد، ممكن است نشويد. ممكن است در چهل سالگي طلاق بگيريد، احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمين سالگرد ازدواجتان رقصكي هم بكنيد. هرچه مي كنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را سرزنش كنيد. انتخابهاي شما بر پايه ي 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه بوده..
  • دستورالعملهايي كه به دستتان ميرسد را تا ته بخوانيد، حتا اگر از آنها پيروي نمي كنيد.
  • از خواندن مجلات زيبايي پرهيز كنيد. تنها خاصيت آنها اين است كه بشما بقبولانند كه زشتيد .
  • در شناخت پدر و مادر خود بكوشيد. هيچ كس نمي داند كه آنان را كي براي هميشه از دست خواهيد داد. با خواهران و برادران خود مهربان باشيد. آنها بهترين رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوي تنها كساني هستند كه بيش از هر كس ديگر در آينده به شما خواهند رسيد.
  • به ياد داشته باشيد كه دوستان مي آيند و مي روند، ولي آن تك و توك دوستان جان جاني كه با شما مي مانند را حفظ كنيد. براي پل زدن ميان اختلافهاي جغرافيايي و روشهاي زندگي سخت بكوشيد، زيرا هرچه بيشتر از عمر شما بگذرد، بيشتر پي مي بريد كه به افرادي كه در جواني مي شناختيد محتاجيد.
  • سفر كنيد
  • برخي حقايق لاينفك را بپذيريد: قيمتها صعود مي كنند، سياستمداران كلك ميزنند، شما هم پير ميشويد. و آنگاه كه شديد، در تخيلتان به ياد مي آوريد كه وقتي جوان بوديد قيمتها مناسب بودند، سياستمداران شريف بودند، و بچه ها به بزرگترهايشان احترام ميگذاشتند.
  • به بزرگترها احترام بگذاريد.
  • توقع نداشته باشيد كه كس ديگري نان آور شما باشد. ممكن است حساب پس اندازي داشته باشيد. شايد هم همسر متمولي نصيبتان شده باشد. ولي هيچگاه نمي توانيد پيش بيني كنيد كه كدام خالي ميشود يا بشما جاخالي مي دهد.
  • خيلي با موهايتان ور نرويد وگرنه وقتي چهل سالتان بشود، شبيه موهاي هشتاد ساله ها ميشود. دقت كنيد كه نصايح چه كسي را مي پذيريد، اما با كساني كه آنها را صادر مي كنند بردبار و صبور باشيد. نصيحت ، گونه ي ديگر غم غربت است. ارائه ي آن روشي براي بازيافت گذشته از ميان تل زباله ها، گردگيري آن و ماله كشيدن بر روي زشتي ها و كاستي هايشان و مصرف دوباره ي آن به قيمتي بالاتر از آنچه ارزش دارد، است. اما اگر به اين مسايل بي توجه هستيد لااقل حرفم درمورد كرم ضد آفتاب بپذيريد.

1997

برچسب ها:

خدایا

نوشته شده بوسیله تبسم 17. مهر 1389 20:50

گاهی انقد که آفرینشت پیچیده ست، گاهی انقدر که نمی تونم درک کنم، انقدر کم می آرم… دلم می خواد گریه کنم تا اون حدی که بمیرم! یا از حال برم…شاید که اونجوری یه لحظه هایی احساس رهایی و بی وزنی ذهنی کنم!!!

برچسب ها:

تو هستی من شدی ، از آنــی همه من / من نیست شدم در تو ، از آنم همه تو

نوشته شده بوسیله تبسم 14. مهر 1389 20:36

ای دوست قبولم کن و جانم بستان         مستم کن و وز هر دو جهانم بستان

با هر  چه  دلم  قرار  گیرد   بی  تو          آتش به  من اندر  زن و آنم بستان

***********

  ای زندگی تــن و توانــم  همه تـــو         جانی و دلی ، ای دل و جانـــم همه تو

تو هستی من شدی ، از آنــی همه من        من نیست شدم در تو ، از آنم همه تو

***********

باز آی که  تا  به  خود  نیازم  بینی                            بیداری  شبهای   درازم  بینی

نی نی غلطم که خود فراق تو مرا                          کی زنده رها کند که بازم بینی

      هر روز دلم در غم تو  زار تر  است                        وز من دل بی رحم تو بی زار تر است

بگذاشتیم  غم  تو نگذاشت  مرا                              حقا که غمت از تو وفادار تر است

برمن  در  وصل  بسته  میدارد  دوست                   دل را به عنا شکسته می دارد دوست

    زین پس منو دل شکستگی بر در دوست           چون دوست دل شکسته می دارد دوست

    ***********

در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است         هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است

    از درد تو هیچ روی درمانم نیست                 درمان که کند مرا که دردم هیچ است 

  دوش من بودم  و آن  بت بنده نواز                   از  من  همه  لابه بود و از وی همه  ناز

  شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید                شب  را  چه  گنه  حدیث  ما  بود دراز 

    ***********

     دلتنگم و دیدار تو درمان است                            بی رنگ رخت زمانه زندان من است

        بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی                         آن چه از غم هجران تو بر جان من است

    ***********

ای نور دل و دیده و جانم چونی                        وی آرزوی هر دو جهانم چونی

من بی لب لعل تو چنانم که مپرس                    تو بی رخ زرد من ندانم چونی

***********

افغان کردم بر آن فغانم می سوخت               خامش کردم چو خامشانم می سوخت

    از جمله کران ها برون کرد مرا                    رفتم به میان و در میانم می سوخت  

***********

من درد تورا زدست آسان ندهم                        دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم

        از دوست به  یادگار  دردی  دارم                          کان درد  به صدهزار درمان ندهم*

* از این سایت 

    

برچسب ها:

کوشی؟!!

نوشته شده بوسیله تبسم 13. مهر 1389 23:11

11 : 11

برچسب ها:

خدایا شکرت…

نوشته شده بوسیله تبسم 13. مهر 1389 20:04
دنيا را مي دهم براي لبخندت.هراسي نيست...شاد كه باشي دوباره دنيا از آن من است

برچسب ها:

یادش حتی دردو بیشتر می کنه…شیرین تر شاید؟! نمی دونم …

نوشته شده بوسیله تبسم 6. مهر 1389 19:12

چون وقتی درد از حدش می گذره دیگه حس نمی شه… مثل وقتایی که دیدی یکی از درد زیاد بیهوش می شه؟! مثل اون شاید…

بعضی هام با دردهاشون انس می گیرن، باهاشون زندگی می کنن…مثل یه جز لاینفک زندگیشون… شاید حتی دیگه وجود درد رو باورم نکنن…

نمی شه ماهی رو از آب بگیری و انتظار داشته باشی هنوز نفس بکشه...حتی اگر یاد آب همیشه با ماهی باشه…

برچسب ها:

می دونی چیه…

نوشته شده بوسیله تبسم 3. مهر 1389 20:03

گاهی آدم واقعا می مونه که :

قسم حضرت عباس(ع) رو باور کنه یا دم خروس رو!!! والا

برچسب ها:

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS