اگه دلیل نداری هیچ وقت صبر نکن…

نوشته شده بوسیله تبسم 29. شهریور 1389 15:48

آنکه رخسار ترا رنگ گل و نسرین داد/ صبر و آرام تواند به من مسکین داد

*****

چو قسمت ازلی بی‌حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر

***

شما از مشکلاتتون بزرگترین

***

اگه نگرش درس بشه رفتار رو میشه عوض کرد

هر چند که خیلی سخته بعضی مواقع

****

تلاش برای فهمیدن بخشیه که شما باید انجام بدین

****

ممنونم …

 

خدایا شکرت...واقعا بی نظیر و تکی . دوستت دارم. دلم برات تنگ شده بود .می بوسمت

 

برچسب ها:

یا علی بگو …

نوشته شده بوسیله تبسم 29. شهریور 1389 14:33

تا اراده هست ، راهی هست …

توی یه فیلمی یه جمله ی خوبی می گفت باباهه به دخترش و اون اینکه :

اجازه نده ترس از شکست مانع از مسابقه دادنت بشه

برچسب ها:

ترسم از خودم . . .

نوشته شده بوسیله تبسم 27. شهریور 1389 23:34

همه ترسم از اینه که زشتی و خلاف اخلاق بودن یه عملی ، برام معنی نداشته باشه اگر تو خدای بزرگ نمی بودی و روز حسابی نمی بود …

جایی که آدم برای قانع کردن خودش و حتی اطرافیانش چه بهانه هایی که می تونه بتراشه و اسمشو بذاره دلیل م!

برچسب ها:

نوشته شده بوسیله تبسم 23. شهریور 1389 00:26

00:00

برچسب ها:

همچنان رحمت جاری تو...

نوشته شده بوسیله تبسم 21. شهریور 1389 10:20

 عجب بارونی ...واو! عجب بارونی...

خدایا شکرت . بازم دم ِ شما گرم جیگر، واقعا هیچوقت آدمو تنها نمی ذاری...مرسی

دلم یه ذره شده بود برای همچین بارونی ها...

چه آرامشی ...

برچسب ها:

چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین / به از این در تماشا که به روی من گشادی

نوشته شده بوسیله تبسم 18. شهریور 1389 01:29

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غم خوش به جهان ازین چه خوشتر
تو چه دادیم که گویم که از آن به ام ندادی
چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین
به از این در تماشا که به روی من گشادی
تویی آن که از تو خیزد همه خرمی و سبزی
نظر کدام سروی ، نفس کدام بادی
همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی
همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی
ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی
که ندیده دیده رویت به درون دل فتادی
به سر بلندت ای سرو که در شب زمین کن
نفس سپیده داند که چه راست ایستادی
به کرانه های معنی نرسد سخن ، چه گویم
که نهفته با دل سایه چه در میان نهادی

هوشنگ ابتهاج(سایه)

* خدایا، این ماه هم تموم شد، ماه عزیزت، ماه عزیز. پیدا نکردم. من پیدا نکردم خیلی چیزها رو…گفتن دوستت دارم خیلی سخت شده، سخت از لحاظ باورش…منو باور داری؟ به من اعتماد داری؟ غم انگیزه، یه غمگینی آروومه…مثل یه خلاء سیاه است وقتی رویای پررنگی نداشته باشی… وقتی بهم گفت بهم اعتماد داره مثل یه تلنگر بود که به خودت بیای… که بفهمی هنوز زنده ای…یکی هست، یکی داره تو رو نگاه می کنه، تو هنوز هستی. یکی بهم اعتماد داره. اون یکی باورم داره. همه شون یه جوری دوسم دارن اما منم و خودت…همچنان فقط منم و خودت…

منم و خودت…این شبا که آسمون پر از ستاره ست…چقدر بیشتر دلتنگتم که اگر نباشی ، نمی بودی حتما من مرده بودم، مردنی که نهایت نداشت…

برچسب ها:

نوشته شده بوسیله تبسم 16. شهریور 1389 03:07

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند ز من

برچسب ها:

رمضان…

نوشته شده بوسیله تبسم 14. شهریور 1389 03:26

از اول ماه رمضون می خوام بنویسم…از خیلی چیزها…ماه رمضون امسال خیلی به نظرم فرق داره… از طرفی حس می کنم چقدر تعداد روزه دار ها کم شده. کم شده آیا یا من توهم زدم ان شاا..؟

بابایی من معتقده وقتی بهت آسیب می زنه  و خودت می بینی نمی تونی نباید روزه ت رو نگه داری کما اینکه معتقده روزه داری فقط نخوردن نیست، ولی از طرفی هم می گه روزه یکی از مهم ترین چیزهایی که توی اسلام هست و خدا خیلی روش برنامه داشته که در نظرش گرفته. (الان عین کلماتش یادم نیست!!)

من می گم اگر آدم یه ذره منطقی نگاه کنه به قضیه و اصلا گیر به جنبه ی دینیش هم نده که بخواد لجبازی کنه، همین که بتونی یه روز روزه بگیری ، همین اصلا فقط نخوردن و نیاشامیدن که انصافا هم این آب نخوردنش امسال خیلیه، همین یعنی بابا جان خوشحال باش تو یه آدم سالم و تندرستی.

یه روز بیرون زیاد کار داشتم بعد خیلی هم تشنه م شده بود یعنی به سختی تا افطار دووم آوردم اما دو تا چیز جلوم رو می گرفت که حتما روزه م رو نگه دارم اول اینکه یادم می افتاد من تا چند ساعت دیگه می دونم می تونم آب بخورم اما توی کربلا…چه جوری طاقت آوردن خدا می دونه فقط، واقعا اونجا سرشار از عشق بوده اگر عشق نبوده پس چی بوده؟!  و بعدیش یاد روزهایی که مامانبزرگم بیمارستان بودن، روزهای اول بعد از عمل نمی تونستن آب بخورن، اجازه نداشتن، عمه م لباشون رو خیس می کردن فقط… خیلی بده خیلی خیلی بده…

شاید یکی از رازهاش همینه که بفهمی نعمتیه این تندرستی، و این داشتن همون یه دونه نون گرم موقع افطار.

یه چیز دیگه ش تمرینه اراده ست! همین که سحرها از خواب نازت بیدار می شی… همین که یه روز تا غروبش فقط تو همون گرسنگی و تشنگیش رو در نظر بگیر باقیشم بماند فعلا، همونو رعایت می کنی و خودتو ملزم می دونی بهش، کلی کیف نمی کنی موقع افطار ناخودآگاه؟! انگار یه شاخ غول! شیطون!؟ رو شکوندی با اینکه شق القمری هم نکردی در ظاهر. حالا در کنارش اگر خودت رو ملزم کنی خیلی کارهای نه خوب دیگه رو هم انجام ندی یا کارهای خوب بیشتری انجام بدی که دیگه کلی احساس خوب و آرامش و رضایت خودتو مهمون کردی!

شب قدر، دیدم یه جا بعضی ها می گفتن یعنی چی که یه شب بیا دعا کن همه گناه هات پاک شه و … من می گم چرا اینجوری نگاه نکنی به قضیه که فقط نگفته همین یه شب که، گفته این یه شب هم. حالا یه فرصتی رو گذاشته همه دور هم دعا کنین و بشینیم به خودمون فکر کنیم و به کارهایی که کردیم و نکردیم و اصلا چیزهایی که میخواییم ، همین که میخوای دعا کنی ، همین دقت به حاجت هات خیلی چیزها رو از درونت برات روشن می کنه ها… مثل این می مونه بگی روز سالگرد یعنی چی مگه آدم باید فقط سالگردها هدیه بده و جشن و اینا… اصولا اینجوری هستیم یا هست که توی در هم برهمی زندگیمون نامگذاری ها باعث می شه فرصت رو غنیمت بشماریم و حواسمون رو جمع کنیم و توجه مون رو بیشتر. انگار شب قدر روز تولد روحت باشه.

یه بار یکی می گفت چرا بری مسجد و مراسم احیا، گفتم کمترینش به ظاهر اینه خیلی راحت می تونی گریه کنی اونجا و هیچکی ازت نمی پرسه چرا و نیازی به جواب دادن نداری. اصلا کسی به کارت کار نداره…خودتی و خدات. حتی اونی که ادعا کنه این دین فقط دنباله گریه ست ، پیش خودش همیشه لحظاتی هست که دلش بخواد گریه کنه و میدونه چقدر سبک می شه و چقدر راه نشونش می ده…

بعد جالبه برام همیشه به آبجیم می گم، همش ما می گیم چقدر این مسیحی ها باحالن، می رن دسته جمعی دعا و … خوب یکی نیست بگه خواهر جان برادر جان  حتی ظاهرشم فرق چندانی نداره…

کلا گاهی قضیه می شه همون مرغ همسایه که غازه!

خلاصه من کاری به این حرفا ندارم ، منم آدم آنچنان مذهبی و با ایمانی نیستم یعنی اونجوری که باید از ایمانم راضی نیستم ولی می گم حتی نگاه غیر دینی هم بهش بندازی می بینی کسی که می بره ماییم.

وقتی یه شبی که می تونستی هم پای بقیه فارغ از هر چیزیز بشینی و به خودت ، نه به کسی دیگه فقط و فقط به خودت فکر کنی و خودت رو بسنجی ، از دست می دی …گیر آوردن یه شب برای خودت راحت نخواهد بود…

هنوز چند روزی مونده، … التماس دعا. برای روحم التماس دعا دارم.

خدایا شکرت. خیلی خیلی شکرت. به من رحم کن به عزت همین ماه عزیزت…

 

برچسب ها:

به زیبایی و رمزو رازی ماه شب چهاره ای که از هلالش دارم دنبالش می کنم …

نوشته شده بوسیله تبسم 3. شهریور 1389 00:58

حلالم کنین و دعام . قرار نیست مکه برم ولی کی می دونه چی می شه…

شاید که خدا حلال کنه

برچسب ها:

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS