نوشته شده بوسیله تبسم
31. مرداد 1389 01:49
غروبم مرگه رو دوشم طلوعم كن تو ميتوني
تمومم سايه مي پوشم شروعم كن تو ميتوني
شدم خورشيد غرق خون ميون مغرب دريا
منو با چشماي بازت ببر تا مشرق رويا
دلم با هر تپش با هر شكستن داره مي فهمه
كه هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بي رحمه
چه راهايي كه رفتم تا بفهمم جز تو راهي نيست
خلاصم كن از عشقايي كه گاهي هست و گاهي نيست
تو خوب سوختن و ميشناسي سكوت و از اونم بهتر
من آتيشم يه كاري كن نمونم زير خاكستر
مي خوام مثل همون روزا كه بارون بود و ابريشم
دوباره تو حرير تو مثل چشمات ابري شم *
* تیتراژ سریال در مسیر زاینده رود . اینم لینک دانلود سایتش
نوشته شده بوسیله تبسم
31. مرداد 1389 01:12
خدایا صدهزار بار شکرت
داره بارون می آد ، داره بارون می آد، باورتون می شه داره بارون می آد ... آخ دلم تنگ شده بود، آی توی حسرتش بودم…نمی دونم گریه کنم یا بخندم از خوشحالی
ای خدا دمت گرم
نوشته شده بوسیله تبسم
28. مرداد 1389 14:12
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بیاعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بیجیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
نوشته شده بوسیله تبسم
27. مرداد 1389 23:31
ای مومنان هر کس تجاوزی را بنگرد و شاهد دعوت به منکری باشد، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگی سالم داشته است و هر کس با زبان آن را انکار کند پاداش داده خواهد شد، و آنکس که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او راه رستگاری را یافته . نور یقین در دلش تابیده.
نوشته شده بوسیله تبسم
24. مرداد 1389 22:36
سلام همسر جان عزیز.
ماه رمضونتون مبارک! ان شاا.. که هر جا هستی به سلامتی روزه بگیری و خیلی اذیت نشی :) . می دونی چی شد الان به یادت افتادم؟ یارو توی فیلمه داشت راچع به خانمش می گفت که یه عمری همراش بود و … فکر کردم مگه من چند سال نهایتش می خوام عمر کنم ؟ – می دونی که دوست ندارم خیلی سنم زیاد شه فقط تا اونجا که خودم از پس خودم بربیام و مراقب شما باشم- داشتم می گفتم ، فکر کردم مگه قراره چقدر عمر کنم و اگر تازه از الانم حساب کنی خیلی نمی شه، یعنی عمری نمیشه…اونوقت تو می خوای چی بگی؟! دلم گرفت…از اینکه عمری همرات، کنارت، همرازت و مونست نبوده باشم…مخصوصا وقتهایی که دلت گرفته و بغض داشتی و روی شونه هات سنگینی بوده…
شاید برای یه عمر با هم بودن نیاز به شمردن ریاضی وار سالهای مادی نباشه… شاید حتی یه ثانیه ، یه عمر باشه …
و اما : خدایا خیلی مخلصتم… کلا که دربست مخلصیم…شکرت، صدهزار بار شکرت… شکر شکر شکر بابت همه چیز … سلامتی مامانبزرگم و اومدن ماه رمضون …
نوشته شده بوسیله تبسم
24. مرداد 1389 02:57
غمگینم اما ازش شاکی نیستم… چون مثل وقتایی که می خندم و برمی گردم بهت نگاه میکنم، باعث می شه برگردم به آغوش خودت…آغوشی که همیشه برای من گشوده ست… دلم تنگه… دلم تنگته…
دوستت دارم … پیشم بمون مثل همیشه…
نوشته شده بوسیله تبسم
22. مرداد 1389 00:07
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی جام و قدح میشکست
باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
مغبچهای میگذشت راه زن دین و دل
در پی آن آشنا از همه بیگانه شد
آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت
چهره خندان شمع آفت پروانه شد
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری
حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد
نوشته شده بوسیله تبسم
20. مرداد 1389 09:29
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن
شب جمعه ها نخفتن بخدای راز گفتن ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن ز مناهی و ملاهی همه احتراز کردن
ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن
به خدا که هیچ یک را ثمر آنقدر نباشد که بروی نا امیدی در بسته باز کردن*
* دقت دارین دیگه گفته ثمر آنقدر نباشد نگفته خوب نیستا گفته باشم :دی هر چیزی جای خودش رو داره سوتفاهم نشه :)
نوشته شده بوسیله تبسم
18. مرداد 1389 10:59
خدا رو شکر.
معذرت می خوام اگر باعث ناراحتی و نگرانی تون شدم. مامان بزرگم به سلامتی عملش رو پشت سر گذاشت، حالا باید دعا کنم که زودتر بتونه دوران بعد از عمل رو هم به سلامتی طی کنه.
ممنونم. خدایا ممنونتم. از شما هم ممنونم.