محبت کار فرهادست و کوه بیستون سفتن

نوشته شده بوسیله تبسم 29. تير 1389 23:50

خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن

نبایستی نمود این روی و دیگربار بنهفتن

گدایی پادشاهی را به شوخی دوست می‌دارد

نه بی او می‌توان بودن نه با او می‌توان گفتن

هزارم درد می‌باشد که می‌گویم نهان دارم

لبم با هم نمی‌آید چو غنچه روز بشکفتن

ز دستم بر نمی‌خیزد که انصاف از تو بستانم

روا داری گناه خویش وان گه بر من آشفتن

که می‌گوید به بالای تو ماند سرو بستانی

بیاور در چمن سروی که بتواند چنین رفتن

چنانت دوست می‌دارم که وصلم دل نمی‌خواهد

کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن

مراد خسرو از شیرین کناری بود و آغوشی

محبت کار فرهادست و کوه بیستون سفتن

نصیحت گفتن آسانست سرگردان عاشق را

ولیکن با که می‌گویی که نتواند پذیرفتن

شکایت پیش از این حالت به نزدیکان و غمخواران

ز دست خواب می‌کردم کنون از دست ناخفتن

گر از شمشیر برگردی نه عالی همتی سعدی

تو کز نیشی بیازردی نخواهی انگبین رفتن

برچسب ها:

بازی*

نوشته شده بوسیله تبسم 26. تير 1389 12:53
1.بزرگترین ترس زندگی شما؟

خدا دوسم نداشته باشه و نگاه ش رو برداره ازم و به حال خودم بذارتم…

.2اگر 24 ساعت نامریی میشدی ، چی کار میکردی؟

دوست داشتم بعضی ها رو که دوسشون دارم و دلم تنگشونه می رفتم و نگاه می کردمشون بدون اینکه ناراحت شن یا متوجه شن! البته کارای باحالتری هم می شه کردا!! بدجنس بشی و آتو بگیری مثلا یا حال بعضی ها رو بگیری!!!  D:  خنده های شیطانی!

3ا.گر غول چراغ جادو ،توانایی برآورده کردن یک آرزوی 5 الی 10 حرفی شمارو داشت،آن آرزو چیست؟

عاقبت به خیری و آمرزش  و شادی برای همه

4.از میان اسب و پلنگ و سگ و گربه و عقاب کدومو دوس داری؟

همه یه جوری دوست داشتنی ان! دوست داشتم ولی مثل عقاب می بودم!

.5کارتون مورد علاقه دوران کودکی ؟

یه کارتونی بود که یه آهنگ خیلی نازنین داشت، آهنگش یادمه به اضافه ی یه قاصدکی که دست و پا داشت و کله تیغ تیغی و گرد !  و از رو شاخه های می پرید و تاب می خورد… دیگه هیچوقت ندیدمش…:( مثل یه رویاست برام.

جودی ابوت هم خیلی دوسش داشتم! و و … کارتون زیاد دوست دارم عجب سوال سختی!

.6در پختن چه غذایی تبحر نداری؟

آشپزیم کلا خوبه! دلمه برگ مو درست نکردم هنوز! فسنجون رو هم چون دوست ندارم!!!

7.اولین واکنش شما در اوج عصبانیت؟

به قول آبجی کوچیکه! جیغ جیغ می کنم!! کلا دم دستم نباید چیزی باشه والا… (آدمکی که سوت می زنه!!)

.8با مرغ - دریا - اورانیوم و خسته یک جمله بساز.

مرغ خسته در دریای اورانیوم خودکشی کرد!!!

۹.یه بیت شعر که خیلی دوسش دارین

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم؟ / که به روی یار ماند که برافکند نقابی.(حافظ)

.10اگر بخواین با تونل زمان به فقط یک روزاززندگیتون در گذشته،حال یا آینده سفر کنید آن روز کدام است؟

دوست دارم برم به آینده و اون لحظه ای رو که  نی نی مون تازه به دنیا اومده و داره با اون لبهای کوچولوش خمیازه می کشه  و توی بغلمه و همسرجانم کنارمه رو ببینم!!! (ووواو چقد رویایی :)))))

.11شماچه رنگی هستین؟چرا؟

آبی… چون دلم می خواد هم خودم آرووم باشم همه باعث آرامش اطرافیانم باشم

۱۲.اگه قرار باشه از ایران برین ،کدوم کشور را برای زندگی انتخاب میکنی؟

یه جایی که طبیعت زیبا و سرسبزی داشته باشه ، داغ هم نباشه! بارونم داشته باشه!! خیلی هم تمیز باشه از هر لحاظ ! حالا پیدا کنید کجاست ;-)

13.بهترین اس ام اس موجود در این باکس گوشیتون ؟

خدا گوید: تو ای زیباتر از خورشید زیبایم / تو ای والاترین مهمان دنیایم / بدان آغوش من باز است/ شروع کن یک قدم با تو/ تمام گام های مانده اش با من…

.14اگه قرار باشه 3 نفر از آشناهارو امشب به مهمونی دعوت کنی،اون سه نفرکیان؟

از سه نفر بیشتر می شن پس بی خیال باشه برا تولدم همه رو یک جا دعوت می کنم ;-) D:

.15اگه الان باخبر بشی که فقط 24 ساعت زنده ای چیکارمیکنی؟

بی برو برگرد به همه می گم دوسشون دارم و سعی کنن فقط دوست داشته باشن! حلالیت هم بگیرم بد نیست هاا :) باید یه سری سفارشم بکنم!! آها راستی شاکی می شم که چرا دوسم نداشتن! یا بهم نگفتن ;) (فکر کن دم رفتنم شاکی می شم و غر می زنم :)))))  )

.16اولین دوست وبلاگی شما؟

یادم نیست!!! بیشترشون همکلاسی بودیم!

17.یه اسم دیگه واسه وبلاگتون؟

فقط دوستت دارم! بخند!

.18 خودت رو شبیه چه میوه ای میدونی؟

از اون سوالاستا ;)  مثل آلبالو! ریزه میزه و خوشگله ، ترشه اما خیلی دوست داشتنی ایه D: (یه نوشابه واسه خودم باید باز کنم :))) )

.19سه خصوصیت بدت؟

زود عصبانی می شم جدیدا !

گاهی خیلی احساساتی می شم و عمل می کنم!

تمرکز و پشتکارم کم شده !!!

(اصلا اینا خصوصیات می شه؟! :دی)

.20کاشکی...

لااقل می ذاشتی دوستت داشته باشم! شاید این تنها چیزی بود که برام مونده بود…

--------------------------

کلا بد نبود!!! با اینکه بعضی سوالاش یه جوری بود! هر کی دوست داره دعوته! مهدیه! صفا! نسرین! ریتا!  استادکوچولو! و همه و همه… (هر کی مثل مهدیه وبلاگ نداره می تونه همین جا ثبتش کنم! خونه ی خودتونه! :دی)

* با تشکر از ستاره عزیزم

برچسب ها:

گذر از اندوه* (توجه: تاریخ مصرف این پست گذشته ، جمعه ی گذشته نوشته بودمش… فقط خواستم اینجا بمونه.)

نوشته شده بوسیله تبسم 26. تير 1389 00:50

گاهی به نظر می آد راهها تموم شدنی نیستن و پایانی نیست…

یه دنیا فاصله ست بین دونستن چیزی و عمل کردن و برداشتن اولین قدمش…

یعنی از ترس قدم برنمی داری؟ فکر می کنی ترس ه که انگیزه و انرژی و اشتیاق جلو رفتن رو ازت گرفته؟ از رو به رو شدن با چی می ترسی؟

شور و اشتیاق… به چه بهانه و بهایی از دستش دادی و سعی نمی کنی داشته باشیش و تسلیم زندگی بی شور شدی؟

هر کسی توی زندگیش لحظه های سخت داشته، هر کسی توی زندگیش اشتباهات دردناک داشته، هر کسی توی زندگیش لحظاتی داشته که اشتیاقش رو از دست داده و غمگین شده، یا شاید افسرده شده… ولی هر کسی هم می تونه بلند شه و ادامه بده…

فکر می کنم من به کمک نیاز دارم.قبل از کمک هر کسی، به کمک خودم.گاهی آدم می تونه به دیگران کمک کنه یا همراهیشون کنه در حالیکه خودش مشکل یا درگیری مشابه رو داره… عجیبه

* اسم فیلمی که جمعه بعد از ظهر از شبکه دو پخش شد. با اینکه همش رو ندیدم ولی یه سری حرفایی داشت که باید می شنیدم. مثل دیشب و ایمیل و آف لاین های عادی ای که داشتم اما جملاتی بود که در اون لحظه لازم بود بشنوم…چند روز درگیری همیشگیم شدیدتر شده با خودم، اینکه به یه سری چیزها باید با دقت بیشتری توجه کنم. خودم، خود خودم این روزها … حس می کردم شاید خدا ازم ناامید شده، شاید از دستم خیلی دلخوره، نه اینکه نباشه، هست، ولی ناامید…بعید می دونم هیچوقت ناامید بشه از آفریده هاش…نه به خاطر آفریده هاش، به خاطر ذات خودش.اگر ازم ناامید شده بود همین قدر هم باهام حرف نمی زد…بارها گفتم من دوستانی داشتم که خیلی موثر بودن و کمکم کردن تا الان تا همین جا هم، بلند شم… من به نظر می رسه همیشه غر زدم، شاکی بودم یا..، متاسفم، واقعا متاسف و شرمنده م با اینکه این کافی نیست.

خدایا من متاسفم … خدایا من احتیاج به کمک دارم… واقعا احتیاج به کمک دارم… نجاتم بده، خدایا نجاتم بده

به قول این فیلمه، وقتی یه چیز تموم می شه، یه چیز دیگه شروع می شه… مثل سفر…

 

برچسب ها:

با تو آسمون آبی می باره…

نوشته شده بوسیله تبسم 25. تير 1389 00:01

چشمات می خنده، خنده هات قشنگه، تو رو دوسِت دارم قد یه دنیا…

با تو آرومه آرومم… بی تو داغونه داغونم…با تو دائمی می خندم…

* خدایا مهدیه می گه قراره اتفاقهای خوبی برامون بیافته گفته فقط امیدوار نباشم، گفته باور داشته باش… تو می دونی مگه نه… اونایی که با تو حرف نمی زنن از تنهایی دق نمی کنن؟ دیروز فکر می کردم خیلی ها هستن که برای نمونه زوج های خوبی هستن اما وقتی بهشون فکر می کردم حس کردم باز یه جای بزرگی توی زندگیشون گاهی لااقل خالیه…اگر تو نمی بودی ، اگر با تو حرف نزنن، …یه دفعه دنیا پر از تنهایی عظیمی شد… درسته من حرفت رو گوش نمی کنم ، درسته من دختر خوبی برات نیستم اما همین که هستی … بزرگترین خوشبختی و دلگرمی من فقط همینه…که هستی… می خوای منو کلا پودر کنی و بپاشونی؟ فقط نگاه ت رو برداری از من …بوم! خدایا من واقعا فقط تو رو دارم توی این دنیای خودم…بقیه رو هم با تو کنارم دارم…

دوستت دارم

برچسب ها:

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

نوشته شده بوسیله تبسم 24. تير 1389 23:00

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات
ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر

سینه گو شعله آتشکده فارس بکش
دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر

دولت پیر مغان باد که باقی سهل است
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر می​طلبی طاعت استاد ببر

روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

دوش می​گفت به مژگان درازت بکشم
یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر

حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار
برو از درگهش این ناله و فریاد ببر

برچسب ها:

نوشته شده بوسیله تبسم 19. تير 1389 02:26

عید مبعث تون مبارک

برچسب ها:

خدایا بارون…

نوشته شده بوسیله تبسم 16. تير 1389 01:28

خیلی دلم بارون می خواد خیلی…شدددددددییید باروون می خوااااام

برچسب ها:

هوا را از من بگیر، خنده ات را نه! ….پابلو نرودا

نوشته شده بوسیله تبسم 15. تير 1389 02:13

نان را، هوا را،

روشنی را، بهار را

از من بگیر

اما خنده ات را هرگز

تا چشم از دنیا نبندم…

و اما:آهنگ  فاصله هااز علی لهراسبی توی 4Shared به خاطر مهدیه عزیزم. و مهدیه اگر بدونی امروز رفتم یه 8 تایی کتاب خریدم ، یه یک ساعتی توی کتابفروشی کلی کیف کردم جات خالی بود شدییییید! آها راستی کتاب مائده های زمینی و مائده های تازه از آندره ژید رو هم خریدم. مجددا یه کارتون دیگه، شاهزاده و قورباغه!!! با این سانسورهای افتضاحشون :))))

برچسب ها:

خدایا خیلی خوبی، مرسی

نوشته شده بوسیله تبسم 14. تير 1389 02:49

به طرز عجیبی یهو، احساس می کردم امروز که خیلی دوستت دارم… چند وقتی برام عادی شده بودی،خیلی خیلی عادی با اینکه نشون نمی دادم…اما امروز نمی دونم یهو چرا… اما خوب یه حسیه ماله خودت، نمی تونی توصیفش کنی، حتی نمی تونی بیانش کنی، یه ناامیدی لطیفی هم داره با خودش! خوبیش اینه می آد چیزایی رو که باید توجه کنی یادت می آره و می ره مثل نسیمه…

حس خوبی بود…ممنونم. لااقل باعث می شه امید ها و انگیزه هام رو برای اهدافم پیدا کنم …

دوستت دارم…

// چند وقت بود این جمله رو نگفته بودم؟ حتی به تو مهدیه؟ داشتم کم کم نگران خودم می شدم… بخند رفیق حتی اگر هوا این همه گرم و شرجی باشه!  :دی باش بابا بی خیال

برچسب ها:

چی بگم والا…

نوشته شده بوسیله تبسم 12. تير 1389 16:58

گاهی که از رفتار کسی ناراحت می شم و پیش مامانم درد و دل ! می کنم به نوعی، که باید با بعضی آدمها مثل خودشون رفتار کرد و …

مامانم می گه اگر کار اونها بد بوده و تو هم مثل اونا رفتار کنی چه فرقی با اونها داری؟!

اصولا نظر من اینه که مامان من سهم خیلی زیادی داره در اینکه که همیشه سعی می کنم ببخشم و کاری کنم دل کسی نشکنه و ناراحت نشه حتی اگر خودم بشم! اینکه مامانم خیلی بخشایشش و گذشتش بالاست…مامان ها و باباها واقعا نازنینن با کلی تجربه!

شاید بعضی ها معتقدن که توی این دنیا نمی شه همش اینجوری باشی، البته اینکه همش نشه بحثش جداست اما می شه سعی کرد و اینکه به نظر من خدا حواسش هست و مراقب آدمهاست، مخصوصا مراقب اینجور آدمها که شاید به نظر بیاد حواسشون به خودشون نیست حتی اگر نتونیم ببینیم و متوجه ش بشیم.

از این خدای پیچیده! جز این پیچیدگی آفرینش به ظاهر ساده ش انتظار نمی ره

خدایا مخلصیم

برچسب ها:

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS