خدایا . . .

نوشته شده بوسیله تبسم 31. خرداد 1389 22:16

چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم ، اما تو همیشه کنارم بودی . . .

چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم ، اما تو فراموشم نکردی . . .

چه ساعتهایی که غرق در شادی و غرور ، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم ،

اما تو همیشه به یادم بودی . . .

چه روزهایی که سرمو تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر می کردم تو برای تلافی کارهای بدم برام

فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است . . .

وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی . . .

وقتی از آدمهای دور و برم دلم گرفت . . .

و دنیا و غمهاش رو بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی . . .

تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی. .

وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی . . .

وقتی دوستام درد دلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و

غصه های دیگرون بارش سنگین تر از غصه های خودمه . . .

اون وقت تو وجودم شیرینه به یاد دیگران بودن رو چشیدم . . .

وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش . . .

نه شاد بودن واسه داشته ها . . .

و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیزهای دیگه ای دادی، اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم . .

و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی . . .

خداجونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد به خاطر همه چیز ممنون . . .

خدایا به خاطر سه چیز سپاسگزارم :

دادن هایت ، ندادن هایت ، گرفتن هایت . . .

دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت

برچسب ها:

اینم حرفیه، واقعا همین طوره یعنی؟!

نوشته شده بوسیله تبسم 30. خرداد 1389 23:38

می دونید چرا آدما وقتی بزرگ می شن به جای مداد با خودکار می نویسند؟ برای این که یاد بگیرن هر اشتباهی پاک شدنی نیست

برچسب ها:

بخشی از وصایای شهید چمران به امام موسی صدر

نوشته شده بوسیله تبسم 30. خرداد 1389 11:39

تو را دوست می دارم و این دوستی بابت احتیاج و یا تجارت نیست. در این دنیا به کسی احتیاج ندارم. حتی گاهگاهی از خدای بزرگ نیز احساس بی نیازی می کنم … از او چیزی نمی طلبم و احساس احتیاج نمی کنم. چیزی نمی خواهم، گله ای نمی کنم و آرزوئی ندارم. عشق من به خاطر آن است که تو شایسته عشق و محبتی، و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا میدانم. همچنانکه خدای را می پرستم و عشق می ورزم، به تو نیز که نماینده او در زمینی عشق می ورزم. و این عشق ورزیدن همچون نفس کشیدن برای من طبیعی است …

عشق هدف حیات و محرک زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام. عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند، مرا از خودخواهی وخودبینیی رهاند، دنیای دیگری حس می کنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می کنم. لرزش یک برگ، نور یک ستاره دور، موریانه کوچک، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند … اینها همه و همه از تجلیات عشق است …

به خاطر عشق است که فداکاری می کنم. به خاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم …

می دانم که در این دنیا به عده زیادی محبت کرده ام، حتی عشق ورزیده ام، ولی جواب بدی دیده ام. عشق را به ضعف تعبیر می کنند و به قول خودشان زرنگی کرده از محبت سوءاستفاده می نمایند!

اما این بی خبران نمی دانند که از چه نعمت بزرگی که عشق و محبت است، محرومند. نمی دانند که بزرگترین ابعاد زندگی را درک نکرده اند. نمی دانند که زرنگی آنها جز افلاس و بدبختی و مذلت چیزی نیست …

و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم. حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سؤاستفاده نماید. من بزرگتر از آنم که به خاطر پاداش محبت کنم، یا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. این لذت بزرگترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید …

می دانم که تو هم ای محبوب من، در دریای عشق شنا می کنی. انسانها را دوست می داری. به همه بی دریغ محبت می کنی. و چه زیادند آنها که از این محبت سوءاستفاده می کنند. حتی تو را به تمسخر می گیرند و به خیال خود تو را گول میزنند … تو اینها را می دانی ولی در روش خود کوچکترین تغییری نمی دهی … زیرا مقام تو بزرگتر از آن است که تحت تأثیر دیگران عشق بورزی و محبت کنی. عشق تو فطری است. همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران برچمن و شوره زار می باری و تحت تأثیر انعکاس سنگدلان قرار نمی گیری …

برچسب ها:

just

نوشته شده بوسیله تبسم 28. خرداد 1389 23:22

Take it easy

برچسب ها:

شب آرزوها…

نوشته شده بوسیله تبسم 27. خرداد 1389 23:39

امشب،شب آرزوهاست . با اینکه تا وقتی تو باشی هر لحظه می شه آرزو کرد اما ما رو که می شناسی ;-)

می گن حضرت محمد(ص) حتی برای اونهایی که بهش بدی می کردن دعا می کرد ولی در عین حال در برابر ظلم جدی بودن. پس خدایا، قبل از هر چیز توی این دنیای بزرگت، ازت می خوام همه مون رو به راه راست هدایت کنی مخصوصا اونهاییمون رو که مسئولیت های بزرگتری را پذیرفتیم. بعد از این اگر تو کمک هات رو طبق قوانین انجام دادی و هدایت هات رو کردی، با تمام امید و باورم به اینکه در برابر ظلم ساکت نمی شینی، آرزو می کنم تمام مردم دنیا به این شعور اجتماعی برسن که در صلح و صفا خودشون با خودشون زندگی کنن بدون اینکه نیاز به زوری باشه برای کنترل.برای همه ی مردم سلامتی و احساس آرامش و سعادتمندی الهی رو دارم. و برای مردم سرزمین خودم علاوه بر اینها سربلندی و شادمانی و وحدت و باور عمیق الهی رو آرزومندم.

برای بیمارهایی که می شناسم و نمی شناسم سلامتی و دوری درد رو ازشون دارم تا شادی زندگی به قلبهای خودشون و خانواده هاشون سرازیر بشه.

خوشبختی واقعی، آرامش حقیقی، سعادت الهی، آمرزش اهوراییت و بخشایندگی و بخشندگی و رحمتت و رضایت از صمیم قلب رو به همراه شادی سرشار برای همه و همه و همه آرزومندم.

خدایا آرزو می کنم با روحی سبک بار بیایم پیشت و بتونیم سرمون رو بالا بگیریم.آرزو می کنم ازمون راضی باشی، آرزوم می کنمهمیشه شاکر و قدر شناس باشیم! (خداییش از این آرزو تنبلی هاستاا!! تو کاری کنی ما قدر شناس باشیم!!! :دی)

خوب فقط همین سه تا آرزو اگر برآورده بشه دیگه نیازی به آرزو نیست مگه نه؟ :دی دنیا از اینی که هست بهشت تر می شه!

خدایا همه ی خانواده ها رو برام هم حفظ کن. کمکمون کن یه ذره هم شده درکت کنیم، و خدایا یه آرزو که الان یادم اومد:

آرزو می کنم خدا همیشه عاشق من! باشه و من عاشق خدا باشم! و این آرزو رو برای همه دارم. آخه می دونی که من تک خور نیستم! :دی تازه نمی چسبه تنهایی. سعادت و خوشحالی تو وقتی می چسبه بهت که بقیه رو هم خوشحال و شاد ببینی و الا ضدحاله یه جورایی.

آرزوهای شخصی من در همین آرزوها نهفته ست. می گن باید با جزئیات آرزو کرد که بعدا شاکی نشی من که اینجوری نمی خواستم! جزئیاتش رو برات می گم.

دو تا آرزوی دیگه هم دارم، صد در صد آرزو می کنم برآورده شن حتی!

اول اینکه آرزو می کنم آرزوهای همه ، همه و همه حتی اونایی که نمی دونم هستن، رو بشنوی و آمین بگی و بهتر و به صلاحشون کنی و برآورده کنی تا از لبخندی که گوشه ی لبهاشون می شینه لذت ببری. پس منم می گم آمین.

و آخری که رد خورد نداره،شدیدا خواهشمندم اینه که اجازه بده مَهدی (ع) بیاد…لطفا کاری کن زودتر بیاد!

و اما: من نمی دونم و نمی خوام و نم یتونم اصلا که بدونم چه جوری این کارها رو می کنی، هر چی باشه تو خدایی برات سه سوت هم کمتر زمان می بره!  در ضمن خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم.

برچسب ها:

D:

نوشته شده بوسیله تبسم 25. خرداد 1389 23:21

Your future dependson your dreams
So go to sleep

'Hard work never killed anybody'
But why take the risk


برچسب ها:

I will promise you…

نوشته شده بوسیله تبسم 25. خرداد 1389 03:25

برای هر آدمی یه عشق زمینی منحصر به فرد وجود داره و این حداقلشه.هنوزم بعده این همه وقت نمی تونم با قطعیت بگم که آیا همه اون رو پیدا می کنن و می بینن و حس می کنن یا نه، ولی می دونم که بی شک وجود داره چون هر روحی به یه سری روح ها بهتر قفل می شه!!

پازل گمشده ی منحصر به فردِ  روح ِ من، واقعا نمی دونم وقتی ببینمت می شناسمت یا نه، می فهمم خودتی یا نه، ولی خیلی دلم می خواد برات این آهنگ رو بخونم… یه شب مهتابی حتما برات از خوبی های خدا تعریف می کنم…از اینکه چقدر با من صبور بود و خوب و چقدر مراقبم بود، از اینکه خدا چقدر عاشقه…یه عاشق واقعی …

من به تو قول می دم

من با چشم هام فقط برای تو زندگی می کنم

من به تو قول می دم

با بازوهام فقط برای گرفتن تو زندگی می کنم

از وقتی که بیدار می شم تا وقتی که دوباره به خواب برم

من فقط به خاطر تو… دوستت دارم رو هرگز فراموش نمی کنم

من تو رو دوست دارم برای همیشه…

در روز گرم تابستان، سایه ی تو خواهم شد

در روز بارانی چتر تو …

وقتی تو لبخند می زنی ، من هم با تو لبخند می زنم

و وقتی گریه کنی، برای پاک کردن اشک هات کنارت خواهم بود…

و اما: عاشق شبهام…پر از آرامش هستن…(تنها نباشم البته چون می ترسم! :دی)

 

برچسب ها:

اون با من…

نوشته شده بوسیله تبسم 21. خرداد 1389 14:21

اگر سپردی به خدا دیگه واقعا سپرده باش و دیگه براش تعیین تکلیف نکن چون اگر می دونستی و می تونستی که دیگه … مثل اینایی که می رن دکتر، بعد به دکتر مشاوره می دن که چی خوبه و چه دارویی بده و …

فقط گامهات رو در درستترین راهی که خدا گفته بردار و حرکت کن و نایست…باقیش رو خدا می گه : اون با من :)

برچسب ها:

خدایا…

نوشته شده بوسیله تبسم 20. خرداد 1389 23:05

فکرشو بکن فردا اجازه ی ظهور به حضرت مهدی (ع) بدی… یهو اومد توی ذهنم که کاش می شد امشب کارامو تموم می کردم چون اگر فردا حضرت مهدی (ع) بیان دیگه تمرکز ندارم ابدا که بشینم پای نوتی. بعد الان با خودم فکر کردم یعنی وقتی حضرت مهدی می آن همچنان ما به کارهای روزمره بطور عادی ادامه می دیم یا اینکه توی فکر اینیم چی کار م یخواییم بکنیم و …

می دونی چی فکر می کنم، با اینکه همش ازت می خواییم که ظهورشون رو زودتر قرار بدی، و شاید می خواییم همون لحظه دعا حتی این اتفاق بیافته و اجابت کنی ولی واقعا اینطوری هستیم؟ ما حتی خودمون رو آماده نمی کنیم چون حس می کنم همه مون غافلگیر می شیم! گیج و مبهوت حتی، شایدم مردد حتی! نمی دونم برای هر کدووم ما چقدر زمان می بره تا به خودمون بیایم ولی… شایدم چون خودم اونجوری که انتظار می ره ، و انتظار دارم آماده نیستم اینطوری فکر می کنم، شاید بقیه اینطوری نباشن… می دونی چرا اینو می گم؟ مثلا در نظر بگیر یه مهمون خیلی ساده، یکی از آشناهای نزدیک که همیشه هم بهت سر می زنه بخواد بیاد، با اینکه چیز عادیه و خبر دادن هم نمی خواد بازم آدم اگر بدونه کلی آماده می شه براش، مرتب می شه، خونه رو مرتب می کنه و و و …حتی همین که زنگ بزنه تا برسه به اتاق …

حالا در نظر بگیر، مثلا عمریه منتظر امام مَهدی هستیم…

کاش فردا بیاد … چقدر دلم میخواد بیاد … فکر کن زندگی چه رنگ پرمعناتری می گیره …

ولی وقتی بیاد، وقتی ببینمش بهش می گم که واقعا شرمنده شم. بهش می گم شرمنده م که همش به فکر خودم بودم، به فکر اینکه وقتی بیاد و برنامه هاش رو عملی کنه، دنیا چه جای بهتری می شه ، اینکه اگر بیاد رنگ تو برای همه پررنگ تر و روشن تر می شه به معنای واقعیت، بهش می گم شرمنده م که فکر نکردم این همه مدت چه رنجهایی کشیده، که زندگیش رو برای نجات ما، برای هدایت ما، برای آمرزش ما فدا کرد، اینکه حتی وقتی بیاد چقدر باید رنج بکشه تا اهدافش رو عملی کنه…صدامو می شنوه مگه نه؟ بهش بگو دوسش دارم…بهش بگو منم فکر می کنم بی حکمت نبوده که نامش رو از پیامبر به ارث داره…حضرت مهدی دوستت دارم با اینکه می دونم برای دوست داشتنت هنوز روی پله ی اول هم نیستم…

وقتی می آی مراقب خودت باش با اینکه خدا مراقبته…

خدایا چقدر احساس سبکی و آرامش می کنم که هستی…آخیش…

 

برچسب ها:

شب، شیشه بارون زده، آیینه ی رویاست…

نوشته شده بوسیله تبسم 20. خرداد 1389 01:27

مهدیه من و تو زیر بارون عاشق می شیم چون بارون زاده اشکه اما روح لبخنده . بیا بریم مهدیه به اون قدم زدن های خلسه وار، بیا مهدیه بریم به دشتی که سرسبزه به پهنای نگاه تا جایی که لبهاش با لبهای آسمانِ عاشق یکی می شه. زیر  درختی که مثل چتر همراه آفتابِ مهربون می شه بشینیم، به ابرهای سفید نگاه کنیم و توی بهشتمون اجازه بدیم روح های ناخودآگاهمون مثل اون شبا که تا صبح بیدار می موندیم حرف بزنن، و ما حس کنیم خدا بغلمون کرده…آرامشی که نه رگبارها و طوفانها و نه حتی صدای بال کبوتر سپید نمی تونه بهمش بزنه…

-----------

دنبال عشق درونه من، درونه خودم بگرد، درونه خودت بگرد… بال دوم پروازم … بال پروازم شو، بال پروازت می شم…رنگ چشای تو برای من سرشار از مستی رایحه ی شاخه ی رُزی ه که از زمین می کَنَدِت و یادت می آره که اینجا زمینه باید سبکبار بشی و بری…بری و بری تا برسی به آغوش ساقی ازلی که مستانه ها با مستی ناب اون جوون می گیرن… که با مستی چشمان تو ، نابی نورانیتش رو برای من فرستاده…و عطر ملیح لبخندت، لبخندش رو یادآور می شه و طپش قلبت ، هرم نفس هات آرامش عشق ازلی و ابدیش رو… برای تو مستی چشات می شم، عطر لبخندهات، سبکباری روحت، عظمت و گرمی قلبت تا برات بالی بشم برای پرواز، برای اوج …برای رسیدن به مستی ناب بارگاهش…

روح آرووم و قشنگت، نه ودیعه ای از اون، که تکه ای از وجود اونه، از وجود خدایی که عشقه و عشقی که خداست و برای من سعادتی، که روح خدایی، که روح منو خدایی و وسیعتر می کنی …  تو که پیامبر و پیام آور عشق آفریدگار منی نهایت نابی روحم رو پیشکش می کنم …

نقش تو را بر شیشه ها نقاش باران می کشد …باران ببار باران ببار مرا به یاد من بیار

باران تویی هر قطره آوازت خوش است /خوش می زنی بر پرده ی سازت خوش است

باران تویی عطر تو در شبم خوش است/درمان تویی وقتی که دنیا ناخوش است

و اما: خدای ممنونم ازت ، امشب بی هیچ دلیلی احساس خیلی خوبی دارم، آخیش بالاخره وزنه رو داری برمی داری :) دوستت دارم، خدایا خیلی دوستت دارم. چقدر احساس رهایی می کنم، چقدر دلم آزادِ امشب… خدای من، خیلی ماهی، خیلی خیلی خیلی خیلی خدایی :* عاشقتم. تو واقعا تکی … مطمئنم یه روزی می آم پیش پیش خودت… یه کم دیگه مونده…

برچسب ها:

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS