خدایاا مرسی مرسی آخیش

نوشته شده بوسیله تبسم 31. فروردین 1389 21:14

هووورررررااااااااا همین الان نی نی به دنیا اومد هورا هورا هورا هورا هوراااااااااااااااااا. خدایا هزار و هزار و هزار بار شکرت واااااااااااااااای خدایا شکرت

برچسب ها:

می دونی خدایا، به نظر من تو قبل از اینکه معشوق باشی ، عاشق شده بودی…

نوشته شده بوسیله تبسم 31. فروردین 1389 00:20

وقتی می دیدم مامان بزرگم چقدر عشق کربلا رفتن داشت راستش رو بگم هم برام عجیب بود هم حسودیم می شد بهش، به عشقش. هنوزم که هنوزه تصمیم ندارم که بخوام برم، وقتی مامان بزرگم خواست باهاشون برم گفتم به نظرم اونجا خیلی دل آدم می گیره و نرفتم…

در توانم نمی بینم …راستش رو بگم شاید آرزوم باشه که یه روزی با همسرم برم شاید بودن اون در کنارم این جرات رو بهم بده که بتونم جو اونجا رو تاب بیارم، اون همه عشق جاری رو. آرزومه با هم بریم به صحرا ی کربلا جایی دور از خونه هاش، با پای برهنه که خاکش حرمت داره*، و هر قدمی که روی شن های عاشقش بذارم…اگه کنارم نباشه حتما قلبم طاقتش رو نداره…هنوز اونقد قوی نیستم که تنها برم… که نه به ضریحش که به روحش توی کربلا احترام بذارم و به خداش سجده کنم و به باباش بگم الهی فدای اون دلت بشم که اون روز چی کشیدی…به مادرش بگم مطمئنم گریه نکردی که شیدا بودی، به خواهرش بگم اومدم اون عشقو از نزدیک لمس کنم همراهیم کن …و به جدش، به جدم بگم ببخشم که برای درک این همه عشق کوچیک بودم …

.

* همیشه چیزهایی هستن که حرمت دارن، به هر کیش و آیینی که باشی…حرمت دارن چون ما دل داریم ، روح داریم و همش از یه آفریدگار بی انتها و یکتاست.

برچسب ها:

انقد کیف می کنم اینقد باحالی ..ای ول خدایا دمت گرم :)

نوشته شده بوسیله تبسم 30. فروردین 1389 20:51

هوا چنان بادی شده که می تونم بگم هوا دیووانه ست!!! سبزی و درختا دیدنی ان… چنان می رقصن که نگو…

برچسب ها:

مهدیه تو خیلی نازنینی فرشته ی من …

نوشته شده بوسیله تبسم 30. فروردین 1389 18:55

خدایا … آخ واقعا نمی دونم چی بگم… واقعا زبونم قاصره ، واقعا شرمنده م…خیلی خوبی…ببخشم عزیزم ببخشم که اینقد برات کوچیکم…خیلی خوبی خیلی خوبی خیلی خوبی…عاشقتم با اینکه هنوز شایسته ی تو نیست عشق کم من…آخ آخ خدایا عاشقتم …خدایا ممنونتم…آه آخه چقدر تو خوبی…می بوسمت

برچسب ها:

خدایا می دونی چقدر ازت ممنونم مگه نه؟! فکر می کنم کم کم دارم بهتر درکت می کنم…فقط باید صبور می بودم

نوشته شده بوسیله تبسم 30. فروردین 1389 03:42

کاش بلد بودم پیانو بزنم … می دونی، کاش بلد بودم پیانو بزنم… کاش حتی بلد بودم ساز دهنی بزنم…کاش واقعا          می تونستم …

اونوقت یه شب تموم، یه شب بارونی مثل امشب، یه شبی که خدا با دونه های بارون روح و جسم آدمو نوازش می کنه… برات تا صبح می نواختم…واقعا دلم اینو می خواد ، حس می کنم آرزومه… ممنونم که باعث شدی بعد مدتها آرزوهامو بتونم بشناسم و بدونم چه جوری پیداشون کنم … ممنونم که خدا فرستادت ، ممنونم که بودی، ممنونم که خدا آفریدت و ، و من خیلی معذرت می خوام که همش باعث شدم نگران بشی، اذیت بشی … ممنونم و معذرت می خوام که همیشه درکم کردی اما من نتونستم اونجوری که باید درکت کنم…

واقعا معذرت می خوام …

 

برچسب ها:

ای بابا… صد باره دارم این پست رو ثبت می کنم باز می آم می بینم فرداش نیست!!! یعنی چی اونوقت؟!!

نوشته شده بوسیله تبسم 29. فروردین 1389 22:42

رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده
بر آب دیدهٔ ما، صد سنگ آسیا کن

خیره کشی است ما را، دارد دلی چو خارا
بکشد، کسش نگوید: تدبیر خون‌بها کن

بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق، تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری، در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد
از برق آن زمرد، هین دفع اژدها کن

بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنر فزایی
تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن

برچسب ها:

اگرم یه بازی باشه ، خوشت می آد ازش؟ واقعا تنها بودی؟! آره خدایا ؟!

نوشته شده بوسیله تبسم 28. فروردین 1389 21:17

خدایا فکر می کنی درک کردن ما سختتره یا درک کردنه تو؟!

.

.

و اما :بیشتر...

برچسب ها:

این خوشششله… مرسی خدایا هدیه ت به دستم رسید!!!

نوشته شده بوسیله تبسم 28. فروردین 1389 15:43

خیلی خیلی اتفاقی امروز با آبجی ته تغاری!! اینو دیدیم . کل ویترین رو پر کرده بود همین طوری رفتیم آمارش رو در بیاریم که دیدیم واقعا قیمتش مناسبه و چی شد؟! این که دختر با این سن و سال گول یه عروسک رو خوردم و خریدمش! خیلی نازه خیلی خیلی … هنوز اسم نداره. پیشنهاد؟!

مهدیه می بینی چه بانمکه؟

زری یاد تو افتادم اون روزی که گفتی یهو یه عروسک گنده دیدی و خریدی. بابایی منم مثل مامانت باورش نمی شد اینو برا خودم خریده باشم:))

IMG_0031

IMG_0025

واما: گاهی چیزای ساده و به ظاهر کوچیک، حتی حرفهای ظاهرا ساده و معمولی آدمو خیلی خوشحال می کنه خیلی زیاد.

برچسب ها:

چه خوبه که خدایا همیشه هستی … مرسی رفیق!

نوشته شده بوسیله تبسم 28. فروردین 1389 03:22

- اگرم می خوای توی زندگیت محکم باشی و قوی، سعی کن مثل سنگ نباشی چون اولا شکستنیه ، و بعدشم اگر بشکنی با هیچ چسبی مثل اولش نمی شه… مثل آب باش ، آب جاری اما … هم نمی شه شکستش، لااقل به این راحتی ها نمی شه، هم اگر کسی جلوشو بگیره به هر حال یه مسیری برای پیش رفتن پیدا می کنه یا می سازه اما نمی ایسته نهایت اینکه می ره توی زمین که بازم از اونجا یه سیر و سفر دیگه داره … مثل ما که نهایت وقتی می ریم توی اون دنیا یه سیر و سفر دیگه ای داریم…

- پَرون شب!!! به این فکر کردم که بودن بعضی آدمها کنار هم بعنوان دوست خیلی ترکیب عالی ایه اما فقط دوست حتی صمیمی،اما نه ارتباط های دیگه!!! مثل ترکیب کردن چای داغ و فلفل می مونه !! چای داغ فلفلی!! . مسئله اینه که کی می تونه بخواد اون معجونو حتی تست کنه؟! :))

برچسب ها:

شما که معلمی بگو…

نوشته شده بوسیله تبسم 25. فروردین 1389 23:21

می گه “ معادله رو بلد نیستم، خیلی بده که آدم معادله رو بلد نباشه ، کل زندگی آدم معادله ست! “

دوم راهنمایی ِ، شاگردمو می گم. دانش آموز زرنگی، مدرسه ی نمونه درس می خونه اما خیلی دقیقه که همه چیز رو خوب یاد بگیره. گاهی می شینم به حرفایی که وسط تمرینا می گه خوب گوش می کنم ، دنبال نشونه می گردم!! گاهی خیلی متعجبم می کنن …

فکر می کنی هیچ معلمی هست که خودش شاگرد نباشه؟! نیست… همه ی ما معلمیم ، در عین حال همه مون آموزنده ایم. هر آفریده و پدیده ای توی این دنیا می تونه معلم باشه … آموزنده باشه …

خدایا تنها و تنها تویی که این قانون برات یه طرفه ست و می شه گفت : شما که معلمی بگو … :دی . بابت خیلی چیزا ازت ممنونم. خیلی ازت ممنونم باحال ، عشق ، جیگر ، ناناز، خوشِله ، بزرگ ، عزیز …

و اما : مهدیه خیلی دوستت دارم. زری خیلی دوستت دارم . خدایا خیلی دوستت دارم که دوستان خوبی دارم. مُ تِ شَک کِ رررررَََََ م . بوس.

برچسب ها:

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است

می دونی شیرینی زندگی مثل چیه؟

می تونی آرامش خوردن شکلات وانیلی رو

زیر آسمون وقتی خدا داره بهت نگاه می کنه با چیزی عوض کنی؟!

هر وقت احساس کردی زندگیت داره طعم تلخی می گیره اون حس رو یادت بیار

C# Corner.ir

csharpcorner.ir

کامنت های اخیر

Comment RSS