نوشته شده بوسیله تبسم
29. دی 1388 22:34
و اما: مامان بزرگم فکر کنم گفتن از حضرت محمد(ص) که بوی گل نرگس درمان بیماری های داخلیه! جدای همه چیز بوش عالیه.
نوشته شده بوسیله تبسم
29. دی 1388 20:45
خدایا دلم برات تنگ شده. خیلی تنگ شده
دوست دارم مفصل بشینیم حرف بزنیم. دوستت دارم.چقدر خوشبختم که تو با اینکه همه ی ضعف های منو می بینی کنارمی و اینقد باهام صبور و منصفی. خیلی دوستت دارم. می بوسمت جانانه…
و اما :
کو ان نگاری که دل از ما بُـرد..؟
این روزها سهم چشم های من برق زدن است و سهم تو، دیدنش!
ستاره عزیزم، نتونستم کامنت بذارم برات، کامل لود نمی شه انگار وبلاگت!
نوشته شده بوسیله تبسم
26. دی 1388 18:52
Do not cry if the Sun sets at the end of the day, because the tears will not let you enjoy the beauty of the Stars
و اما: می سپارم به خودت. هر چی خودت خواستی و بهتر دونستی منم راضی هستم. به هرحال به خاطر همه چیز، حتی به خاطر وجود این حس ها گرچه به جایی که دل من می خواد نرسن، ازت ممنونم. امروز مهدیه بهم یه اس ام اس داد، با اینکه قبلا هم شنیده بودم اما زمانی رو که مهدیه اینو گفت خیلی حرفا داشت از تو برام. اینکه “اگر یکی تو رو اونطور که م یخوای دوست نداره به این معنی نیست که تو رو با همه ی وجود دوست نداره” . خوشحالم که تو مراقب منی، حتی اگر من متوجه نشم و گاهی بد شم.ممنونم که با من می مونی همیشه.دوستت دارم.
نوشته شده بوسیله تبسم
25. دی 1388 00:14
Shadows fill an empty heart as love is fading
From all the things that we are but are not saying
Can we see beyond the scars
And make it to the dawn?
Change the colors of the sky
And open up to the ways you made me feel alive
The ways I loved you, for all the things that never died
To make it through the night love will find you
What about now? What about today?
What if you're making me all that I was meant to be?
What if our love never went away?
What if it's lost behind words we could never find?
Baby, before it's too late, what about now?
The sun is breaking in your eyes to start a new day
This broken heart can still survive with a touch of your grace
Shadows fade into the light
I am by your side where love will find you
What about now? What about today?
What if you're making me all that I was meant to be?
What if our love never went away?
What if it's lost behind words we could never find?
Baby, before it's too late, what about now?
Now that we're here
Now that we've come this far, just hold on
There is nothing to fear, for I am right beside you
For all my life, I am yours
What about now? What about today?
What if you're making me all that I was meant to be?
What if our love never went away?
What if it's lost behind words we could never find?
What about now? What about today?
What if you're making me all that I was meant to be?
What if our love never went away?
What if it's lost behind words we could never find?
Baby, before it's too late
Baby, before it's too late
Baby, before it's too late
What about now?
و اما:
از گروه westlife و اینم لینکش برای گوش دادن:What about now?
خیلی حسی که این آهنگ داره هفته ای که گذروندم تداعی می کنه…خدا رو شکر این هفته هم تموم شد، دیگه داشتم کم می آوردم…
نوشته شده بوسیله تبسم
22. دی 1388 18:01
پرندگان را ببين که چگونه به هنگام آشاميدن، نظری نيز به آسمان دارند
نوشته شده بوسیله تبسم
21. دی 1388 10:42
وقتی یه پرنده رو توی قفس زندانی می کنی به هوای اینکه از گربه و عقاب و این جور چیزا حفظش کنی به این معنی نیست که داری ازش واقعا مراقبت می کنی چون تو یه اصل مهم زندگی پرنده رو نقض و ازش می گیری و اون پروازه...پرنده بی پرواز و اوج معنی نداره زندگیش...
و دل، دلت مثل یه پرنده ست حواست هست؟!
نوشته شده بوسیله تبسم
21. دی 1388 10:40
آشفتگي من ازاين نيست كه تو به من دروغ گفته اي از اين آشفته ام كه ديگر نمي توانم تو را باور كنم
نوشته شده بوسیله تبسم
20. دی 1388 21:51
امروز که اسباب بازی های قدیمی آبجی کوچیکه رو توی کمد دیدم دلم خیلی زیاد خواست که یه دخمل کوچولو می داشتم و می رفتم خونه ش و برام توی فنجون های اسباب بازیش چای می ریخت و مهمون بازی می کردیم…آخی…
نوشته شده بوسیله تبسم
19. دی 1388 23:42
اومده بودم بهت بگم خودت بیا بغضمو معنی کن و بخون… تا بیام بنویسم برات همکار ِ تا امروزم و دوستِ از امشبم اومد باهام حرف زد از اون مد درم آورد.الان م یفهمم که چقدر دوسم داشتی و چقدر واقعا مراقبم بودی. خیلی دوستت دارم. خیلی خوبی. پس انصافا دیگه نباید در اون یکی مورد هم نگران باشم چون تو مراقب دلم هستی مگه نه؟ :) لطفا مراقب دلمم باش.خیلی مراقبش باش. خیلی حساس شده.ازت ممنونم عزیز دلم. خوشحالم که بهت اعتماد کردم. ببخشم که گاهی بد می شم و ناشکر. شرمنده ام.منم اما بنده تم. اونقدر قوی نیستم ضعف های منو ببخش و کمکم کن.
مثل خورشید که هرگز از روشنایی دست نمی کشه حتی وقتی بهش توجه نمی کنیم، مثل ماه که هر وقت دلتنگم و گاهی حتی ناخودآگاه بدون اینکه متوجه باشم و هوشیار سرم رو به سمتش برمی گردونی و می خندونیم یا اشکمو در می آری، مثل وقتایی که مجبور می کنی با خودم روراست باشم و رو به رو شم و قلبم رو باور کنم و بهش توجه کنم و دست از گول زدن خودم بردارم…تو در تمام اینا حضور داری … کمکم کن رسالت هایی رو که م یخوای درست انجام بدم. کمکم کن درستتر رفتار کنم و آدم بهتری بشم و کمتر اشتباه کنم. بذار کمتر از خودم خسته و عصبانی و ناراضی شم.بذار و کمکم کن برات دختر خوبی باشم…ممنونتم.شکر و سپاس
نوشته شده بوسیله تبسم
17. دی 1388 22:04
صادقانه بگم توی یه روز ابری چه جوری می فهمی خورشید وجود داره؟ از نورش درسته؟
خدا رو نمی تونی با چشم سر ببینی اما وجود داره از کجا می فهمی؟ از آثار و آیاتش. درسته؟
خیلی چیزای ساده هست که کافیه در دراز مدت بهش دقت کنی تا ببینی چه خبر شده در طول سالها. کار هر کسی نیست واقعیت رو ببینه و حقیقت واقعی رو بپذیره. من اما همیشه این باور دارم که خورشید هیچوقت پشت ابر نمونده.
زمستون می ره و روسیاهی واسه زغال می مونه. خدایا خودت حفظ و به راه راست هدایتمون کن و نذار جلو تو روسیاه شیم.خدایا قدم های ما رو هدایت کن وقتی به اشتباه رفتن اصرار دارن ناخودآگاه. خدایا ما رو از آزمایش ها و اون مکرت حفظ کن.